سورنا فایل

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

سورنا فایل

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

تحقیق در مورد دین گریزی جوانان

اختصاصی از سورنا فایل تحقیق در مورد دین گریزی جوانان دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد دین گریزی جوانان


تحقیق در مورد دین گریزی جوانان

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)


تعداد صفحه:25

فهرست:

 

فهرست مطالب

 

چکیده

کلید واژه

مقدمه

مبحث اول(تعاریف،مفاهیم ، کلیات)

معنای لغوی دین

معنای اصطلاحی دین

اصل فطری بودن دین

مبحث دوم  علل دین گریزی نوجوانان وجوانان

مبحث سوم   راهکارهای پیش گیری از دین گریزی در نوجوانان وجوانان

راه حلهای آموزشی

راه حلهای خانوادگی

راه حلهایی برای تربیت دینی در مدارس

راه حلهایی برای مبلغان دینی

راه حلهای اجتماعی

 نتیجه گیری

منابع وماخذ

چکیده:

پدیده «دین گریزی» یکی از مشکلات اساسی جوامع انسانی است که همواره دغدغه هایی را برای رهبران دینی ، دینداران و خانواده های متدین به وجود آورده و تهدیدهای جدی برای نسل جوان محسوب می شود . این مشکل در قرن هاى اخیر به شیوه هاى جدیدى سازمان یافته و از شکل سنّتى به صورت مکتب هاى گوناگون همانند «لیبرالیسم» و «سکولاریسم» در غرب ظهور پیدا کرده است. در دهه هاى گذشته، دامنه موج دین گریزى به شرق از جمله به کشور ایران نیز سرایت کرد. این پدیده در غرب عوامل خاص خود را دارد. آنچه این نوشتار به دنبال آن است این که چرا در جامعه اسلامى ایران، که سابقه اى طولانى در دین دارى دارد ـ با آن که دین موافق فطرت انسان است ـ عده اى فرار از بندگى خداى سبحان را بر اطاعت از او ترجیح مى دهند؟ و سؤال اساسی تر اینکه چرا دین گریزی در نسل نوجوان وجوان شیوع و نمود بیشتری دارد؟

 باتوجه به این موضوع ابتدا مقدمه ای بیان شد ،در مبحث اول مفاهیم وکلیاتی مانند معنای لغوی دین ،معنای اصصطلاحی وفطری بودن دین بیان شد.در مبحث دوم به بررسی عوامل دین گریزی بعضی از نوجوانان وجوانان چون ضعف شناختی ،برداشت غلط از دین ،عدم اضای نیازها ،تشویق وتنبیه و... پرداخته شد.در مبحث سوم راه حلهای آموزشی،خانواد گی،اجتماعی ،تربیت دینی در مدارس ومبلغان دینی برای  پیشگیری از دین گریزی نوجوانان وجوانان ارایه شد ودر پایان نتیجه گیری از کل بحث بیان شده است.

 

 

 

کلید واژه: دین ،نوجوانان وجوانان،فطری بودن دین،گریز از دین،

مقدمه:

بدون تردید در ذات دین ، هیچ عنصر دین گریزانه وجود ندارد . اگر انسان ها به دریافت معارف دینی نایل آیند ، در هیچ رتبه ای از دین نمی گریزند ، علاوه بر این عقل و عشق ، که دو رکن اساسی در حیات انسانی محسوب می شوند و همه جاذبه ها و دافعه ها در این دو حوزه و براساس این دو معیار رخ می دهند ، هر دو در درون دین وجود دارد و دین با هر دو گروه باقی مانده است ، دین ، هم ذهن انسان را تغذیه می کند و هم دل آدمی را حیات و حرکت و نشاط می بخشد . بنابر این پدیده دین گریزی به عنوان یک پدیده اجتماعی ، عینی و رفتاری ، معلول ماهیت و ذات خود دین نیست ، بلکه علت دین گریزی را در خارج از قلمرو دین و آموزه های دینی باید جستجو کرد . بدون تردید ، عوامل متعددی شامل ناهنجاری های اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی سیاسی و روانی زمینه گریز نوجوانان وجوانان را از دین فراهم می نمایند .

بصورت کلی نمی‌توان گفت که «نوجوانان وجوانان از دین فرار می‌کنند» چرا که ما جوانان بسیار مؤمن، متعهد و دینداری در بین تمام اقشار جامعه داریم که علاقه بسیار به دین مبین اسلام دارند و حتی حاضرند جان عزیز خویش را در راه آن فدا کنند. این گوهرهای ارزشمند و این جوانان پرشور و شعور در بین اقشار مختلف وجود دارند و مناسبتهای مختلف از جمله حضور در نمازهای جماعت، حضور در نمازهای جمعه، ایام سوگواری سالار شهیدان و... بهانه‌هائی است که این وجودهای نورانی را در مکان یا زمان جمع کند و حضور چند صد هزار نفری بلکه میلیونی آنها تبلوری باشد از جوانان مؤمن و انقلابی. پس بهتر است که بگوئیم چرا پاره‌ای از جوانان از دین فرار می‌کنند؟

مبحث اول :  تعاریف ، مفاهیم و کلیات:

الف ـ معناى لغوى دین

واژه «دین» در لغت به معانى گوناگونى از جمله; جزا، اطاعت، قهر و غلبه، عادت، انقیاد، خضوع، پیروى و مانند آنها آمده است. در قرآن کریم نیز آیاتى وجود دارد که از آنها، معناى جزا، شریعت و قانون، طاعت و بندگى استنباط مى شود.همین موارد استعمال واژه «دین» در قرآن مى تواند به عنوان راهى براى شناسایى و به دست آوردن تعریف دین از دیدگاه اسلام شمرده شود. با این دقّت، در خواهیم یافت که «دین عبارت است از اطاعت، گرایش، فرمانبردارى و تسلیم در برابر حقیقت» که در این صورت، با معانى لغوى نیز سازگارى بسیارى وجود خواهد داشت.

تعریف دین از نظر اسلام را مى توان از موارد استعمال اسلام در قرآن نیز به دست آورد. "اسلام" نیز به معنى تسلیم و اطاعت است و این از آن جهت است که اسلام به معناى اصطلاحى (دینى که به وسیله محمد(ص) ابلاغ شده) نیز بشریت را به تسلیم و اطاعت در برابر حقیقت کامل منحصر به فرد دعوت مى نماید، این نکته از آیاتى که دین تمام پیامبران را اسلام معرفى کرده نیز استفاده مى شود.

اصحاب معاجم نیز در معانى ریشه لغوى «اسلام» بر مفاهیم تسلیم و خضوع، سلامت و توافق و تلائم تأکید کرده اند و این مفاهیم نیز در معناى اصطلاحى « اسلام» اخذ شده است.

 

 

ب ـ معناى اصطلاحى دین

با توجه به توضیحاتى که داده شد در معناى اصطلاحى « دین» چنین آمده است: « دین مجموعه عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتى است که براى اداره امور جامعه انسانى و پرورش انسانها باشد.»

در تعریف مشابه و متداول دیگرى «دین برابر است با اعتقاد به آفریننده اى براى جهان و انسان و دستورات عملى متناسب با این عقاید.»

در تلخیصى از کلام علامه طباطبائى چنین آمده است که: «دین نظام عملى مبتنى بر اعتقاد است که مقصود از اعتقاد در این مورد تنها علم نظرى نیست (هر چند علم نظرى براى آن نیز ضرورت دارد); زیرا علم نظرى به تنهایى مستلزم عمل نیست، بلکه مقصود از اعتقاد، علم به وجوب پیروى بر طبق مقتضاى علم قطعى است.»

در هر حال، اگرچه تعریفى که توانسته باشد حقیقت دین را معرفى کند و تمام وجوه آن را تبیین نماید مستلزم بحث هاى طولانى و مستدل نمودن پیش فرض هاى گوناگون است، اما به طور اجمال، مى توان با این تعریف بناى سخنان را پى ریزى کرد:

«دین، مجموعه (سیستم) حقایقى هماهنگ و متناسب از نظام هاى فکرى (عقاید و معارف)، نظام ارزشى (قوانین و احکام) و نظام پرورشى (دستورات اخلاقى و اجتماعى) است که در قلمرو ابعاد فردى، اجتماعى و تاریخى از جانب پروردگار متعال براى سرپرستى و هدایت انسان ها در مسیر رشد و کمال الهى ارسال مى گردد.»

قطعاً موضوع دین باید امرى حقیقى قلمداد گردد و این مطلب در تعریفى که ارائه دادیم کاملاً رعایت شده است، لکن این ضرورت، چنین التزامى ندارد که دین را برابر حقیقت مبدأ و معاد بدانیم که در این صورت، بسیارى امور را از دایره دین خارج و ابعاد هدایتى آن را زیر سؤال برده ایم. علاوه بر این، باید بین موضوع دین و حقیقت و ماهیت آن تفاوتى دقیق برقرار کرد.

نکته دیگرى که در باره جمع بندى تعاریف قابل دقت است این که بنابر ضرورت هاى عقلى، تکامل انسان داراى گستره هاى گوناگون و متنوّعى در زمینه هاى فردى، اجتماعى و تاریخى است; یعنى دین الهى تضمین کننده سعادت و هدایت بشر در سطوح ارتباطات فردى (یعنى ارتباط انسان با خدا، با خود، با موجودات و اجسام دیگر) و در شعاع ارتباطات اجتماعى (تقابل و تعامل انسان ها با یکدیگر در محدوده یک جامعه مدنى) و نیز در افق تاریخى مى باشد. بدین سان، موضوع هدایت محدود به فرد و یا جامعه نخواهد بود، بلکه در سیر تاریخى نیز استمرار مى یابد و قوانین و ضوابط آن بر بنیان یک نگرش فلسفى به سیر تکامل تاریخ، تفسیر و توجیه مى گردد.

ج-  اصل فطری بودن دین                                  
نیاز به پرستش و نیایش، یکی از نیازهای اساسی وعمیق درعمق روان بشر استدر بررسی تاریخی، این موضوع ثابت شده که پرستش، جزئی از وجود و کشش فطری انسان است. گاهی که میل و روح پرستش از سوی انبیا در مسیر صحیحی قرار گرفته، به خدا پرستی ختم شده است. و گاهی بر اثر جهل، انحراف و لجاجت، موجودات و اشیای گوناگون پرستش شده اند                       .
طبق نص صریح دین اسلام، برای ما مسلّم و متقن است که میل به پرستش، نیایش، کمال طلبی، حقیقت جویی و... در کودک امری فطری و درونی است. این موضوع را شواهد تاریخی ـ همچون: پرستش بت، خورشید و گاو و ساختن بهترین مکان‌ها برای معابد ـ و آیات و روایات تأیید می‌کند     .
خداوند ـ تبارک و تعالی ـ در قرآن مجید می‌فرماید: «فأقم و جهک للدین حنیفاً فطرةَ الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم ولکن اکثر الناس لایعلمون» (روم / 30) (پس روی خود را با گرایش تمام به حق، به سوی این دین کن، با همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است. در آفرینش خدا تغییری نیست. این است همان دین پایدار ولی بیشتر مردم نمی‌دانند).                
اگر ملاحظه می‌شود که گروهی از کودکان و نوجوانان نسبت به مسائل دینی رغبت و تمایلی از خود نشان نمی‌دهند، مربوط به عوامل محیطی است که فطرت کودک را از مسیر خودش تحریف کرده است                         .
متأسفانه، بعضی از والدین به دلیل حساسیت نداشتن و اهمیت ندادن به مسائل دینی، و بعضی به دلیل سخت گیری ها، آموزش‌های غلط و نا آشنایی با سیره و روش معصومان (علیهم السلام) و روش‌های تربیتی، به گونه‌ای با کودک رفتار می‌کنند که آنان نسبت به مسائل دینی بی تفاوت، کم رغبت و حتی متنفر می‌شوند. با کمال تأسف، باید گفت که بعضی از والدین حساسیت و دقتی را که درباره‌ی امور دنیوی ـ همچون: تغذیه، لباس، مسائل درسی، کلاس کنکور، معلم خصوصی و... ـ فرزندانشان از خود نشان می‌دهند، نسبت به مسائل معنوی و دینی اظهار نمی‌کنند. براستی، این گروه از والدین مصداق کلام نورانی رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ می‌باشند که فرمودند: «  وای بر فرزندان آخر الزمان از دست پدرانشان. گفته شد: یا رسول الله! منظور شما پدران مشرکند؟
فرمودند: خیر، بلکه پدران مؤمنی که واجبات دینی را به فرزندان خود آموزش نمی‌دهند. و اگر آنان خود بخواهند احکام دین را فرا گیرند، ایشان جلوگیری می‌کنند، (و حال آنکه) اگر کالایی به دست بیاورند، از آنان راضی و خوشحال خواهند شد. من از ایشان بیزارم و آنان نیز از من بیزارند».                 
با توجه به این اصل که خدا جویی امری فطری و درونی است، باید علمای اسلامی و دانشمندان تعلیم و تربیت، به فکر تهیه و تدوین کتاب هایی باشند که شیوه‌های صحیح رشد و پرورش این حس را بر مبنای اصل فطری بودن به والدین آموزش دهند تا آنان متوسل به شیوه‌ها و روش‌های نادرست نشوند.

 

مبحث دوم :علل گریز از دین

  1. ضعف شناختی

یکی از ابعاد وجودی هر انسانی بعد شناختی اوست . انسان در هر مرحله ای از مراحل رشد خود ، واجد یک سلسله توانمندی های شناختی می شود . روانشناسان رشد شناختی انسان را به سه دوره تقسیم می کنند : دوره حسی حرکتی (2سال اول) ، دوره عملیات منطقی عینی (تا 12 سالگی) ، دوره عملیات منطق صوری یا دوره تفکر انتزاعی .

سومین دوره تحول شناختی در آستانه نوجوانی آغاز و در اوایل جوانی تکمیل می شود . بنابر این ، یکی از ویژگی های جوان از نظر شناختی این است که دارای تفکر انتزاعی است و از نظر ذهنی به حداکثر کارایی هوشی می رسد . در این دوره گرایش نوجوانان وجوانان به فلسفه «فلسفه زندگی» انان را به سوی مسائل اخلاقی ، سیاسی ، مذهبی سوق می دهد و نوجوانان وجوانان تلاش می کنند هویت مذهبی خود را شکل دهند . اما به دلایل گوناگونی ممکن است در این هویت یابی مذهبی ، با بحران مواجه شوند و نتوانند هویت مذهبی خود را خوب شکل دهند و دچار نوعی سردرگمی و در نهایت ، بی رغبتی و گریز از دین شوند . یکی از علل این بحران ناهمخوانی سطح شناختی جوان یا سطح معارف دینی است که به او ارائه می شوند . جوان به خاطر توانمندی های ذهنی دین تقلیدی را برنمی تابد و همه آن باورهای ذهنی که از دوران کودکی به صورت تقلیدی از خانواده و دیگران به او القا شده اند به کناری می نهد و می خواهد دینی بپذیرد که متناسب با سطح تفکر او باشد . اما از یک سو بسیاری از اوقات آنچه به عنوان دین به او عرضه می شود برای او قانع کننده نیست و از سوی دیگر در برخی موارد نیز جوان می خواهد همه آموزه های دینی ، اعم از احکام و عقاید را با خطکش عقل خود بسنجد و فکر می کند اگر آموزه های دینی در قالب های فکری او بگنجند صحصح هستند وگرنه درست نیستند و باید کنار گذاشته شوند . همه این عوامل دست به دست هم می دهند و موجب می شوند هویت دینی جوان به خوبی شکل نگیرد و جوان دچار یک بحران شناختی نسبت به آموزه های دینی شود و نجات خود را از بحران ، در گریز از دین بداند .

قرآن نیز به این حقیقت اشاره می کند و گرایش به کفر و بی ایمانی را ناشی از جهل و ضعف انسانها می داند .

حضرت نوح با صراحت ، یکی از عوامل بی ایمانی قوم خود را جهل و یا عدم معرفت صحیح به آموزه های دینی معرفی می کند .

حضرت علی درباره علت کفر می فرماید : « لو ان العباد حین جهلوا وقفوا ، لم یکفروا و لم یضلوا» « اگر افراد هنگام برخورد با مسائلی که نمی دانند ، درنگ می کردند وعجولانه تصمیم نمی گرفتند ،کفر نمی ورزید و گمراه نمی شدند.» بنابر این یکی از علل  دین گریزی در همه انسان ها ، به ویژه نوجوانان وجوانان ، ضعف معرفتی و عدم دستیابی به هویت دینی است .

2- تشویق و تنبیه:

 یکی از اصول یادگیری بحث تشویق می‌باشد. در روانشناسی می‌خوانیم که رفتار بواسطه تشویق تثبیت می‌شود و بواسطه، عدم تشویق یا تنبیه رو به خاموشی می‌گذارد، این اختصاص به رفتارهای مثبت ندارد بلکه یک قاعده عمومی است که هر رفتار که در جامعه مورد تشویق قرار گیرد، توسط دیگران هم یاد گرفته می‌شود و در رفتار کننده هم تثبیت می‌گردد. یک زمان نماز شب، تشویق می‌شد، ایثار و شهادت و جانبازی و معنویت و سلحشوری و پاکی و قداست در جامعه تشویق می‌شد و همین فضایل انسانی در جامعه به بار می‌نشست و تثبیت می‌شد، امروزه دستهائی در کار است که رفتارهای الهی و دینی را تنبیه می‌کند و رفتارهای حیوانی و غربی را تشویق، حجاب را با انگِ «عقب افتاده» و «زشت» تنبیه می‌کنند، امر به معروف و نهی از منکر را با کتکِ «فضولی در کار مردم موقوف» تنبیه می‌گردد در عوض «ارتداد» با عنوان «آزادی اندیشه» تشویق می‌گردد، بی حجابی «عنوان تمدن و پیشرفت به خود می‌گیرد» و...

در نتیجه نوجوان وجوانی که شخصیت آنها شکل نگرفته، به راحتی تحت تأثیر قرار می‌گیرند و کم کم متمایل به افکاری می‌شوند که دین را مانعِ بزرگی برای عادات و افکار زشت خویش می‌بینند در نتیجه از آن گریزان می‌گردند.

3- احساس محدودیت نسبت به گزاره های دینی

نه تنها کاهش گرایی و ساده انگاری  نسبت به دین موجب دین گریزی می شود ، بلکه گاهی دین به گونه ای به نوجوانان وجوانان معرفی می شود که گویی نه تنها نیازهای انسان را تأمین نمی کند ، بلکه مانع ارضای نیازهای واقعی او نیز می شود . طبیعی است که ترسیم چنین تصویری از دین برای جوان نه تنها موجب عدم گرایش آنها به دین می شود ، بلکه موجب می شود روحیه گریز از دین نیز در آنها به وجود آید . به دلیل آنکه جوان از نظر روانی و جسمی در شرایطی قرار دارد که انواع غرایز ، به ویژه غریزه جنسی و لذت طلبی ، در او به نقطه اوج خود رسیده و عوامل بیرونی تحریک کننده نیز از هر طرف او را احاطه کرده اند و آتش شهوات را در او شعله ورتر می کنند  ، اگر دین به گونه ای ترسیم شود که گویی مانع ارضای غرایز اوست و هیچ راه کاری برای ارضای غرایز خود ندارد ، طبیعی است که نسبت به دین گریزان شود و پذیرش دین را مساوی با عدم ارضا و تعطیلی غرایز خود بداند . علاوه بر این روحیه استقلال طلبی ، آزادمنشی و قطع وابستگی ها به استقلال را طی کرده است و می خواهد با اراده آزاد خود انتخاب کند و از نظر اخلاقی نیز مرحله « اخلاق دیگر پیرو» (تقلیدی) را پشت سر گذاشته و وارد مرحله « اخلاق خود پیرو» گردیده ، از هرگونه مانعی حتی موانع تخیلی ، گریزان است و می خواهد در رفتار ، گفتار ، تفکر و انتخای آزاد باشد . هرچند عدم تربیت صحیح روحیه استقلال طلبی و پیروی بی چون و چرا از غرایز کور و لذت طلب افراطی برای جوان بسیار خطرناک است ، اما در بدو امر ، هرچیزی که بخواهد محدودیتی برای او ایجاد کند امری ناخوشایند تلقی می شود ، مگر اینکه راه کارهای دین برای ارضای غرایز به خوبی برای نوجوانان وجوانان ترسیم شود .

4- عدم تبیین صحیح و دقیق معتقدات مذهبی                               . 
اگر تبیین دقیق و روشنی از جهان‏بینی مذهبی و جایگاه خداوند و انسان و ارتباط میان آن دو به دست ندهیم و به تشریح زوایای وحی و وساطت آن در راستای تکامل انسان و نقش امام در هدایت انسان ومعاد و مباحث مربوط به آن نپردازیم و سطحی نگری کنیم، تصویری عامیانه و مبهم از اسلام ارائه می‏شود. چنین تصویری از دین، موجب گریز بسیاری از مردم، به ویژه نوجوانان وجوانان از دین خواهد شد. چنین مباحثی که ارکان مذهب را تشکیل می‏دهد، از صدر اسلام تا کنون با بهترین و مناسب‏ترین برهان‏ها در قرآن، روایات و کتب کلامی و فلسفی و عرفانی مطرح شده است. کافی است در این زمینه به قرآن مجید و تفاسیر و کتب روایی،  رجوع شود تا دایره تحقیق و نقض و ابرام‏هایی که در باره اصول دین و مباحث مبدأ و معاد مطرح شده است، مشخص گردد و اتقان و استحکام این اصول مذهبی بیش از پیش هویدا شود .  

 

5- تند خویی و خلأهای روحی و عاطفی وسرزنش نوجوانان وجوانان

یکی از عوامل گرایش به دین گریزی، خلأهایی است که از لحاظ عاطفی گریبانگیر انسان شده است. عوامل بسیاری در ایجاد و رشدن این خلأها نقش دارند. یکی از آن‏ها تندخویی است. اگر پدر فردی، مذهبی ولی تند خو و بی‏احساس باشد، فرزندانش معمولاً کم عاطفه بار می‏آیند و این گونه به آنان القا می‏گردد که باورهای مذهبی منشأ واکنش‏های تندخویانه پدر است.
قرآن درباره جاذبه و اخلاق نیکوی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در گرایش مردم به مذهب می‏فرماید: «و لو کنت
فظاً غلیظاً القلب لانفضّوا من حولک»؛ اگر خشن و تندخو بودی، مردم از اطراف تو پراکنده می‏شدند.

استقلال طلبی ، حریت و عدالت جویی از ویژگی های بارز دوران جوانی است . نوجوانان وجوانان برای اثبات این ویژگی ها سعی می کنند با بزرگسالان مقابله کنند . این مقابله نه از روی لج بازی و پشت پا زدن به ارزش هاست ،بلکه بیشتر جنبه اثباتی برای خود جوان دارد . اما یکی از اشتباهاتی که در اینجا از ناحیه بزرگسالان سر می زند سرزنش و ملامت جوان است واین سرزنشها همه از نظر عاطفی برای جوان شکننده اند و به روحیه استقلال طلبی او آسیب وارد می کنند و نتیجه آن شعله ور تر شدن آتش لجاجت و طغیان است . از این رو ، امیرالمؤمنین علی در این باره هشدار می دهند :

«زیاده روی در ملامت و سرزنش ، آتش لجاجت را شعله ورتر می سازد .»

بنابر این مقابله با روحیه استقلال طلبی جوان و سرزنش کردن او پیامدهای خطرناکی به دنبال دارد که یکی از آنها طغیان علیه ارزش های حاکم بر جامعه و گریز بر آن ارزش ها و ادبار نسبت به منبع این ارزش هاست که معمولاً در جوامع دینی منشأ و منبع ارزش ها «دین» است .

 

6- عدم ارضای نیازها

جوان همان گونه که از نظر ذهنی به بالاترین ظرفیت خود می رسد ، از نظر جسمانی نیز به حد کافی رشد می کند و انواع غرایز ، به ویژه غریزه جنسی ، کاملاً در او بیدار می شوند و درصد ارضای این غرایز است . به عبارت دیگر ، او یک سلسله نیازهای مادی و معنوی دارد . تأمین به موقع این نیازها نقش مهمی در تعدیل و رفتار و رشد و تکامل او دارد ؛ همان گونه که عدم ارضای این نیازها نه تنها باعث توقف رشد و بالندگی می شود ، بلکه ناهنجاری های رفتاری زیادی را نیز به دنبال دارد . کفر به عنوان یک نابهنجاری اعتقادی همانگونه کی میتواند معلول جهل و ضعف معرفتی باشد می تواند معلول فقر نیز باشد ، از این رو ، معصومان فرموده اند : یکی از پیامدهای احتمالی فقر ، کفر و دین گریزی است و یا در مورد ازدواج فرموده اند : کسی که ازدواج کند نصف دین خود را حفظ می کند و فراهم نبودن شرایط برای ازدواج سالم و طبیعی زمینه های گناه و زایل شدن ایمان را فراهم می کند و به تدریج ، تبدیل به گریز از دیدن می گردد . قرآن هم ازدواج را مایه آرامش زن و مرد معرفی می کند . خلاصه اینکه ، ارضای نیازهای جسمانی و روانی در بهداشت روانی انسان مؤثر است و عدم ارضای به موقع و مشروع نیازها نه تنها سلامتی انسان را تهدید می کند ، بلکه زمینه ساز بسیاری از نابهنجاریی است که یکی از آنها ادبار و گریز از دین می باشد .

7- کمی بودجه و یا عدم اختصاص بودجه ای به مسائل و امور دینی:

اختصاص بودجه های کم و یا عدم تشویقی در خور از افرادی که در زمینه های معنوی ودینی به موفقیت هایی دست پیدا می کنند و بالعکس چه بسا در امور غیر دینی و اموری که شاید صرف اینقدر هزینه های گزاف ضرورتی نداشته باشد. چه گامهائی که برداشته می شود و چه تشریفهائی و تقدریهائی که از پیروزمندان این عرصه صورت میگیرد وچه تبلیغات گسترده ای که از طریق رسانه های ارتباط جمعی و از طریق مطبوعات و نشریه ها و مجلات صورت می پذیرد، مثلاً اگر جوانی یا نوجوانی در عرصه علوم قرآنی اعم از حفظ ، قرائت ، تجوید، مفاهیم ... به موفقیت و پیروزی دست پیدا کند یا جوانی یک عمل اخلاقی ودینی را انجام دهد هرگز تقدیری در خور وشایسته از اوانجام نمی شود و اگر هم تشویقی صورت گیرد بسیار ابتدائی و ناچیز است بدون اینکه تبلیغی گسترده از آن صورت پذیرد که الگو وباعث ایجاد انگیزه درسایرهمنوعان اوداشته باشد و گرایش ایشان به این موفقیت ها وبه این کمالات شود در حالی که اصل و حقیقت این اموراست و درسایه این امور بایستی به دیگر مسائل نیز بهاء داده شود. اما مشاهده کنیم که مثلاً تقدیری که ازیک ورزشکار یا یک فوتبالیست یا یک خواننده یا یک هنر پیشه می شود تا اندازه ای است که از حد اعتدال هم تجاوز می کند وچه جوایز ارزشمند و گرانقدری که به این گونه افراد بخاطر موفقیت هایشان از سوی مقامات مختلف و شرکتهای گوناگون تعلق می گیرد . البته ما در اینجا درمقام بیان رد اینگونه اقدامات در این زمینه نیستیم بلکه درمقام این مسئله هستیم که خیلی از این اقدامات و صرف اینگونه هزینه ها و تبلیغات لازم نیست و حتی اینکه ارزش این موفقیت ها منوط به تعهد دینی واخلاقی آنها است و چه بسا که یکی از راههای تبلیغ دینی و جهت دهی به گرایشات معنوی افراد جامعه همانگونه که قبلاً بیان شد از طریق همین موفقیت ها باشد که در این بین روحانیون دینی مسئولیت سنگین تری را به عهده دارند، ما گاهی آنقدر غرق در مسائل حاشیه ای می شویم و به آنها می پردازند که دیگراز اصل باز می مانیم .

 ما حتی در عرصه های علمی نیز گرچه که ارزش آنها هم به تعهد است (تعهد و تخصص توأماً )ـ قصور و کوتاهی نموده ایم و جوان امروز که همه همت و تلاشش  در جهت رسیدن به شهرت ومقام و پول است مسلماً وقتی درامور دینی ومعنوی وعلمی چنین هدفهائی را چنین آسان و آرزوهائی نبیند تمایل اوبه سوی این مسائل کم وچه بسا که روی گردان شود.

 

این پدیده واقعیتی است که بایستی با بصیرتی عمیق و چشمهائی تیز بین و دقیق نگر به آن توجه شود واین مسئولیتی است که بدوش همه ما از جمله مسئولین ذیربط است وحتی این می تواند یکی از دسیسه های دشمن و تهاجم فرهنگی باشد در دور نمودن نوجوانان وجوانان ما از دین و معنویت و مسائل روحانی و هر آنچه که باعث طیب خاطر وسعادت حقیقی او میشود و رها نمودن او دروادی که اورا ازتلاش در جهت حقیقی که اصلاً برای آن خلق شده است باز دارد.

8- برداشت های غلط از دین یا سطحی نگری

علاوه بر این که جهل و ضعف معرفتی موجب دین گریزی می شود ، برداشتهای غلط و نا صواب از معارف دینی نیز در دین گریزی نوجوانان وجوانان مؤثرند . بسیاری از اوقات دین مساوی « معنویت» در نظر گرفته می شود و دین را در حد یک نیاز معنوی کاهش می دهند و اینگونه نتیجه می گیرند که نیاز به معنویت فقط در مواقع سختی ها و بحران های شدید مفید است و در سایر مواقع ، نیازی به دین نیست و دین نقشی در زندگی روزمره خود قایل نیستند . این دیدگاه ساده انگارانه و کاهش گرایانه نسبت به معارف دینی به تدریج ، موجب حدف دین از زندگی انسان می شود و نوجوانان وجوانان ، که در حال جست و جوی فلسفه زندگی اند وقتی که احساس کنند  دین در معنادهی به زندگی آنها تأثیری ندارد به تدریج ، آن را کنار می گذارند وحتی ممکن است دین را امری دست و پاگیر در مسیر زندگی تلقی کند و حالت گریز نسبت به آن پیدا کنند .

9- عامل دیگر نقد بودن امیال و خواسته‌های حیوانی در نوجوانان وجوانان و مخفی بودن تمایلات انسانی همچون میل به پرستش و عبودیت و عروج معنوی، می‌باشد. یک جوان اگر بخواهد نماز واجب خود را سر وقت بخواند یا روزه بگیرد و یا جهاد کند یا انفاق کند، باید خیلی از معارف برای او روشن گردد، خیلی کار فرهنگی می‌خواهد تا دفینه‌ها و گنجینه‌های عقول استخراج گردد و آن کمالات معنوی شکوفا شود، ولی میل جنسی که دیگرچیزی ندارد که شکوفا گردد. هر جوان سالمی که به پانزده سالگی برسد میل جنسی در او شکوفا می‌شود بنابراین به خواسته‌هایی که مناسب با شکم و شهوت باشد به راحتی پاسخ می‌دهد ولی به خواسته‌هایی که احتیاج به زحمت، فعّالیّت فرهنگی و کند و کاو دارد به این سادگی جواب نمی‌دهد و افراد بی‌هنر و بی‌مسئولیتی در کشور وجود دارند که برای این زندگی چند روزه و بخاطر حب جاه و مقام، از این نقطه ضعف نوجوانان وجوانان سوء استفاده کرده و فعالیتهایی در جهت تأمین امیال شهوانی انجام می‌دهند و تعارض بین دین و این امیال القاء می‌کنند و در نهایت تصریح می‌کنند که ما «دینی می‌خواهیم که به ما آزادی بدهد» و وقتی که حرکات و سکنات آنها را بررسی می‌کنیم می‌بینیم اینها دینی می‌خواهند که افراد آزاد باشند با هر کس که خواستند رابطه جنسی برقرار کنند، هر سخنی را به عنوان آزادی بیان و اندیشه بر زبان و قلم جاری سازند و هر کاری خواستند بعنوان آزادی انجام دهند، که این کارها واقعاً با دین در تضاد است، در نتیجه نوجوانان وجوانان را اغفال کرده و دین آنها را می‌گیرند. بدین ترتیب وقتی که مروجان اسلام ناب مسائل دینی را بیان می‌کنند، و آنها می‌بینند دین دست و پای آنها را از تمام این غلط‌کاریها می‌بندد، از دین فرار می‌نماید تا به شهوات و آزادیهای خود برسند.  10- فقدان یا عدم دسترسی به الگوهای مناسب

بدون شک ، در هر مقطع سنی الگوهای جذاب برای یادگیری و شکل دهی رفتار
انسان ها ، به ویژه نوجوانان وجوانان ، نقش اساسی دارد ؛ زیرا الگو از یک سو ، در دستیابی به هدف نقش مهمی دارد و در سوی دیگر ، در دوره نوجوانی و جوانی تأثیرپذیری از خانواده به شدت کاهش پیدا می کند . گاهی بین خانواده و جوان تعارض و درگیری به وجود می آید . از این رو ، جوان برای ساختن نظام ارزشی  اعتقادی خود می خواهد از چیزهای غیر از خانواده و مربیان قبلی استفاده کند . از جمله عوامل تأثیر گذار در بیرون نهاد خانواده الگوها و دوستان هستند و در این میان ، نقش الگوهای مورد قبول جوان بسیار زیاد است ؛ چه اینکه دوستان نیز در حال ساختن نظام ارزشی خود هستند و نیازمند الگوهای مورد پسند می باشند و کمک زیادی احتمالاً در هویت یابی دینی دوستان خود ندارند ، در چنین شرایطی ، اگر الگوهای مناسب و قابل دسترسی در جامعه وجود نداشته باشند ، جوان دچار سردرگمی می شود و تعادل روانی او از مرز بهنجار خارج می شود و چه بسا به الگوهای مجازی پناه ببرد و یا تحت تأثیر دوستان کم تجربه قرار گیرد یا به دام شیادانی بیفتد که مترصد نوجوانان وجوانان سردرگم هستند و خلاصه آنکه شرایط و زمینه های گریز از دین برای او فراهم شود .
          

راهکارهای پیش گیری از دین گریزی در نوجوانان وجوانان

همانگونه که در بررسی علل دین گریزی مطرح شد ، عوامل گوناگونی در بروز این پدیده نقش دارند که به طور کلی ، به دو دسته تقسیم می شوند :

  1. عوامل محیطی (اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی و اقتصادی و ...) ؛
  2. عوامل درون فردی که از آنهابه عوامل «روان شناختی» تعبیر می شود ؛ یعنی قطع نظر از عوامل محیطی ، ویژگی های شناختی و عاطفی هر فرد نیز در اقبال و ادبار او نسبت به معارف دینی نقش دارند .

بنابر این ، برای پیش گیری از دین گریزی باید به جنبه های روانی و ویژگی های شخصیتی افراد ، به ویژه نوجوانان وجوانان ، توجه شود . بدون تردید ، نحوه ارائه معارف دینی ، به ویژه به نسل جوان بسیار حائز اهمیت است . بنابر این سؤال اصلی اینجاست که چگونه می توان معارف دینی را به نوجوانان وجوانان عرضه کرد تا ضعف شناختی آنها نسبت به آموزه های دین تقویت شود و هویت دینی آنها به نحو مطلوب شکل یابد ؟

پاسخ به این سؤال مستلزم چند امر است که بدون توجه به آنها پاسخگویی دشوار خواهد بود و بدون راه کار مناسب برای آموزش ، ارئه آموزه های دینی به نوجوانان وجوانان امکان پذیر نیست .

1- جوان کیست و چه ویژگی های دارد ؟ مخاطب شناسی یکی از مهم ترین مسائلی است که در تعلیم و تربیت باید مد نظر داشت . اگر یک سخنران یا هنرمند یا معلم و یا نویسنده مخاطب ، بیننده و خواننده خود را نشناسد و نداند مخاطبان او در چه دوره ای از تحول شناختی ، انگیزشی و توانشی قرار دارد ، معلوم نیست مطالب او هر قدر هم ارزشمند ، دقیق و علمی باشند مؤثر واقع گردند ؛ زیرا مطالبی که عرضه می کند یا در سطح شناختی مخاطبان نیست  و یا تناسبی با نیازهای آنها ندارد . در نتیجه . مخاطبان انگیزه ای برای فراگیری آنها ندارند . بنابر این شناخت مخاطب از لحاظ ویژگی های عاطفی ، ذهنی و انگیزشی باید مدنظر سخنران ، نویسنده ، هنرمند، واعظ و معلم باشد .

2- باید الگوها و روش های آموزشی متناسب با مخاطب را شناسایی کرد . به راستی ،از میان روشهای موجود ، مانند روش تدریس ، تبلیغ و مشاوره ، کدام روش برای آموزش آموزه های دینی به نوجوانان وجوانان کارآمدتر است ؟ در پاسخ باید گفت : هر کدام ارتباط شناختی عاطفی بیشتری بتواند با جوان برقرار بکند . به عبارت دیگر ، عنصر «ارتباط» - آن هم ارتباط دو سویه مهمترین عامل برای انتقال پیام است . انتقال پیام بدون ایجاد ارتباط امکان پذیر نیست . به نظر می رسد بهترین روش برای جذب نوجوانان وجوانان و متمایل کردن آنها به ارزش های دینی روشی است که هم عنصر شناخت و هم عنصر عواطف و هم عنصر انگیزش در آن لحاظ شده باشد . علاوه بر این ارتباط با آنها ارتباطی دو سویه باشد یعنی به آنها اجازه سؤال کردن انتقاد و فرصت فکر کردن و انتخاب داده شود و از تحمیل ، تحقیر و تحکم اجتناب گردد .

 

با توجه به آنچه گفته شد می توان راه حلهای زیرا ارایه نمود: 

الف: راه حلهای آموزشی                  
1- ارائه مفاهیم دینی باید در قالب نو وجذاب مطرح شوند            .
اگر کودکان  و نوجوانان را  دائماً  در معرض آموزشها و توصیههای تکراری  و یکنواخت مفاهیم دینی قرار دهیم و پیوسته آنها را از این گونه تعالیم اشباع سازیم تا حدی که همه مفاهیم دینی برای آنها یکنواخت و عادی جلوهگر شود دیگر انگیزه و تحرک و شوق درونی برای دریافت بینش و احساس دینی در خود نخواهند  داشت. بنابراین باید ذهن کودک را همواره در هالهای از نیاز، سؤال و تشنگی نگاه داشت، تا آنها  به میل درونی و به تبع  اصل «تعادل جویی» مشخصاً با حرص و ولع  و شوق و اشتیاق به دنبال آن بگردند

 2- ارائه مفاهیم دینی باید غیر مستقیم باشند                     .
در ارائه پیامها و طرحها و مفاهیم و ارزشهای تربیتی باید به گونهای رفتار شود که کودک با شوق و اشتیاق، با کنجکاوی و تجسس، با میل و اراده و با نیاز و عشق به آن گرایش یابد. هرگز نباید پیام را هر چند که ارزش مطلق و گوهری ناب باشد به طور مستقیم در اختیار متربّی قرار داد باید اجازه داد تا او کشف کند، تصاحب کند، اختراع کند، بیافریند و این مهم موقعی حادث میشود که ما همان مفاهیم آشنا و عادی را به صورتی نو و تازه در موقعیتی مبهم و تحریک کننده قرار دهیم.

3- روابط آموزش مذهبی باید براساس انس و الفت، دوستی و محبت اطلاع و آگاهی و استدلال منطقی صورت گیرد                           .
4- مسائل مذهبی باید متناسب با دوره جوانی مطرح شود در عین حال باید آن را با زندگی تطبیق داد                .
5- فلسفه اصول عبادی برای جوان مطرح شود                                 .
6- عبور دادن منطقی جوانان از احساسات خام مذهبی به بینش مذهبی تثبیت شده که با تعقل و تفکر همراباشد.

7-  ارائه کردن دین در قالبهای تنگ و نارسای فکر بشری و تفسیرهای غیرواقعی موجب آسیب اساسی به دین و دینداری میشود                  .
 
8- مطالب دینی باید به تدریج و متناسب قدرت فهم مخاطب ارائه شود تا موجب دلزدگی نشود.   9- ارائه مفاهیم دینی بر پایه منطق و استدلال بدون تحکم و زور، بسیاری هستند در موقعی که میخو

دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد دین گریزی جوانان

تحقیق در مورد دین و سیاست

اختصاصی از سورنا فایل تحقیق در مورد دین و سیاست دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد دین و سیاست


 تحقیق در مورد دین و سیاست

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)


تعداد صفحه:13

فهرست:ندارد 

 

دین و سیاست

کتاب: مبانى اندیشه سیاسى در اسلام، صفحه 55

نویسنده: عباسعلى عمید زنجانى

دین را مى‏توان به مجموعه به هم پیوسته‏اى از باورها و اندیشه‏هاى برگرفته از وحى الهى در رابطه با جهان، انسان، جامعه و جهان پس از مرگ تعریف کرد که هدف آن، هدایت انسان به سوى روش بهتر زیستن و کاملتر شدن است.

این تعریف منطبق با تفسیرى است که در برخى از روایات و کتابهاى کلامى در مورد ایمان آمده است: (اعتقاد بالجنان عمل بالارکان و اقرار باللسان) که تعاریف جامعه شناسانه از دین که برخى جامعه شناسان ارائه داده‏اند نیز مى‏تواند در راستاى این تعریف جامع باشد .

جامعه شناسانى چون: نیل اسملسر  و فلورانس کلاکون  و فرد استرادیت بک دین را از مقوله جهت گیرى ارزشى دانسته‏اند و آن را عبارت از اصول پیچیده و در عین حال کاملا منظم و مرتب شده‏اى شمرده‏اند که به جریان سیال اعمال و اندیشه‏هاى انسانى در ارتباط با حل مسائل مشترک انسانى، نظم و جهت مى‏دهد. با این توضیح که جهت گیرى ارزشى در دین به صورت چارچوبهاى مافوق طبیعى و مقدس ترسیم مى‏شود و در اندیشه‏هایى چون اومانیزم به شکلى فاقد قداست ارائه مى‏گردد.

دو فصل عمده دین؛ یعنى عقاید و جهان‏بینى، مقررات و احکام و اخلاق و سیر تکامل انسان است.

قرآن بصراحت، شریعت را جزء جدا نشدنى دین در همه آیینهاى آسمانى مى‏شمارد (4) و اعتقاد مجرد را در صورتى که همراه با عمل به احکام و مقررات وحى نباشد ـ هر چند که درست باشد ـ دیندارى تلقى نمى‏کند. (5) شاخص همیشگى و ماهوى دین، اندیشه‏اى نظام یافته در زمینه جهان بینى و شریعت است و هدف غایى آن چیزى جز رشد و تعالى انسان در زندگى این دنیا و فرجام آن نیست.

بى شک، بخشى از انسان، زندگى جمعى اوست و بخشى از جامعه نیز سیاست و حکومت است. دین با چنین تعریف و شاخص و هدفى چگونه مى‏تواند از این بخش مهم از زندگى انسان غافل باشد و مدعى هدایت وى به سرنوشتى بهتر در دنیا و آخرت باشد؟ همه کسانى که به نحوى به تعریف دین پرداخته‏اند، به این حقیقت اذعان نموده‏اند که هدف دین، سامان بخشیدن به زندگى انسان است.

ب ـ تعریف سیاست

گرچه ارائه تعریفى جامع و مانع از سیاست ـ همچون همزادش دین دشوار و در حقیقت سهل و ممتنع است، اما همان گونه که در جاى دیگر از این نوشتار آورده‏ایم، سیاست به معنى مدیریت کلان دولت و راهبرد امور عمومى در جهت مصلحت جمعى و انتخاب روشهاى بهتر در اداره شئون کشور، یا علم اداره یک جامعه متشکل، و یا هنر مشیت امور مردم در رابطه با دولت، همواره در ارتباط با بخشى از زندگى انسان مطرح است و چون به عمل انسان مربوط مى‏شود، ناگزیر با دین که متکفل بیان شیوه‏هاى زیستن است، تماس پیدا مى‏کند؛ و از این رو یا در تضاد با آن و یا هم سوى آن عمل مى‏کند. در هر دو حال، دین به سیاست نظر دارد و سیاست نیز به نوبه خود در قلمرو دین عمل مى‏کند.

اکنون با توجه به مفهوم دین و سیاست، بخوبى مى‏توان دریافت که قضیه منطقى «دین از سیاست جدا نیست» از مصادیق روشن قاعده منطقى و فلسفى «قضایا قیاساتها معها» مى‏باشد. (6)

ج ـ ماهیت رابطه دین و سیاست در اسلام

صرف نظر از تلازم مفهومى دو مقوله دین و سیاست، اصولا توجه به سه بخش اصولى تعالى اسلام : ایدئولوژى، شریعت و اخلاق، خود مبین این رابطه عمیق، اصولى و جدایى ناپذیر میان آن دو است و با توجه به محتوا و مسائل ماهوى دین و سیاست، جایى براى تردید باقى نمى‏ماند که در اسلام رابطه دین و سیاست یک رابطه منطقى و ماهوى است و این دو، لازم و ملزوم یکدیگرند و جدایى ناپذیر، و به عبارت دیگر این رابطه به عنوان یک اصل و یک مبناى کلى و زیربنایى در تفکر اسلامى غیر قابل انکار مى‏باشد.

صورت مسئله و ماهیت این رابطه منطقى را مى‏توان به صورتها و شیوه‏هاى مختلف طرح کرد :

.1 در عرصه سیاست و قلمرو دین مشترکاتى وجود دارد که این دو را در هدف و یک سلسله مسائل مهم زندگى اجتماعى، به هم مربوط مى‏سازد. ولى در عین حال، هرکدام از آن دو، ممیزات و ویژگیهاى اختصاصى خود را دارند و به همین دلیل در شرایط خاص ناگزیر از یکدیگر جدا مى‏شوند . مثلا در شرایط فساد دولت و اقتدار سیاسى حاکم که راه هر نوع اصلاح و دگرگونى بسته مى‏شود، دین راه انزوا پیش مى‏گیرد و پیروانش را به کناره‏گیرى از ورطه سیاست فرا مى‏خواند، چنانکه سیاست و سیاستمداران نیز در شرایط استبداد دینى و فساد اقتدار دینداران، ممکن است که دین را از صحنه خارج کنند، گرچه خود دیندار هم باشند.

به همین دلیل جمعى در بررسى اندیشه‏هاى سیاسى اسلام، رابطه دین و سیاست را در حد همان مرز مشترک دو مقوله پذیرا هستند و التزام به این رابطه را به صورت مشروط مى‏پذیرند و جدایى نسبى را اجتناب ناپذیر مى‏دانند.

به نظر مى‏رسد که این گونه برداشت از ارتباط دین و سیاست، از آنجا ناشى مى‏شود که اینان دین و سیاست را به مفهوم عینى آن دو لحاظ کرده‏اند، که در این صورت مى‏توان فرض کرد که یکى از آن دو یا هردو از مسیر و هدف خود، خارج و دچار تباهى شود. در حالى که پیش فرض آن است که در صورت مسئله، دین و سیاست به مفهوم درست آن دو تفسیر شود که در این صورت فرض جدایى، امکان پذیر نخواهد بود.

.2 بخش عظیمى از مسائل دین در قلمرو عملکرد سیاسى، است در حالى که متقابلا در عرصه سیاست نیز بسیارى از مسائل، مربوط به قلمروهاى دینى است. به عبارت دیگر، چه از بعد نظرى و چه از بعد اجرایى، هر کدام از آن دو ناگزیر به قلمرو دیگرى کشیده مى‏شود و بدین جهت سیاست، دین را مى‏طلبد و دین نیز سیاست را.

در این برداشت نیز مى‏توان مناقشه کرد. چه قلمرو دین با جامعیتى که دارد، همواره همه عرصه‏هاى سیاست را فرا مى‏گیرد و هیچ نظر یا عمل سیاسى نیست که دین در آن نظر یا عملى را عرضه نکند، حتى در مواردى که نص شرعى وجود ندارد (یعنى در قلمرو مباحات که دین در آنجا الزامى ندارد) دین، انسان را مکلف به عمل به مقتضاى عقل نموده است و مى‏توان گفت که این موارد نیز از قلمرو دین جدا نیست.

.3 برخى نیز رابطه دین و سیاست را این گونه تفسیر مى‏کنند که در یک جامعه دینى خواه ناخواه همه چیز و از آن جمله سیاست نیز دینى مى‏شود، و این نوع تلازم یک امر طبیعى و نوعى جبر است. هنگامى که مردم در یک جامعه سیاسى دیندار هستند، سیاست هم دینى مى‏شود و این خصیصه، مدام که مردم ملتزم به دیانتند، اجتناب ناپذیر است، و براى جدا کردن سیاست از دین، باید ابتدا مردم را از دین جدا نمود، و آن گاه که جامعه بى دین شد، سیاست هم غیر دینى مى‏شود.

بى‏گمان چنین تفسیرى از رابطه دین و سیاست، به معنى ارتباط ماهوى میان آن دو نمى‏تواند باشد و این رابطه بیشتر به راه و رسم دیندارى جامعه، بستگى خواهد داشت تا مقتضاى خود دین، به طورى که اگر فرض کنیم که جامعه دیندار نخواست دین را در سیاست دخالت دهد، سیاست در این صورت غیر دینى خواهد شد. همچنین اگر چنین فرضى امکان پذیر باشد که جامعه بى دین بخواهد به دین عمل کند، سیاست دینى خواهد بود. به تعبیر روشنتر با چنین تفسیرى، در حقیقت، این دین و سیاست نیست که متلازمند، بلکه این اراده مردم است که جهت سیاست را تعیین مى‏کند .

براى توجیه این نظر و تفسیر باید نکته‏اى را بر آن افزود که اگر میان دین و سیاست تلازم ماهوى وجود نداشت و دین، سیاست را به دنبال نمى‏کشید، هرگز دیندار بر آن نمى‏شد که سیاستش دینى باشد. اگر دیندارى جامعه، سیاست را دینى مى‏کند، به خاطر آن است که دین چنین اقتضایى را دارد و دیندار و جامعه دینى از آن گریزى ندارد.

مبحث چهارم: اهداف سیاسى دین و رسالت انبیا

در تاریخ اندیشه‏هاى سیاسى، فرازى برجسته و فصلى روشن در رابطه با اندیشه سیاسى انبیا به چشم مى‏خورد که از عوامل مهم و سرنوشت ساز تاریخ سیاسى جهان محسوب مى‏شود. چنانکه در تاریخ نظامهاى سیاسى جهان نیز فراز مربوط به نظامهاى سیاسى مبتنى بر مکتب انبیا و دین، جایى براى تأمل و بررسى دارد. گرچه نویسندگان تاریخ اندیشه‏هاى سیاسى در غرب، سعى کرده‏اند که علم سیاست و اندیشه‏هاى سیاسى را از اندیشه‏هاى ادیان پالایش کنند و بدین لحاظ در تاریخ، دست به یک جداسازى خیانت بار زده‏اند که هرگز نه بلحاظ دین و نه به لحاظ علم، قابل گذشت نیست.

در تاریخ اندیشه‏هاى سیاسى، همواره از هومر، سقراط، افلاطون، ارسطو، سیسرون، تا قرن پنجم میلادى و بعد از اگوستین تا قرن بیستم سخن گفته مى‏شود. ولى ـ همان گونه که پیشتر گفته شد ـ در هیچ کجاى این تاریخ گسترده سیاسى، فصلى به عنوان اندیشه‏هاى سیاسى ادیان و انبیا دیده نمى‏شود و على رغم نقش تاریخ سازى که تفکر دینى انبیا داشته است، نه در تاریخ نظامهاى سیاسى و نه در تاریخ اندیشه‏هاى سیاسى، نامى از آنان برده نشده است.

عملکرد حضرت موسى (ع) به عنوان نجات بخش قومى تحت شکنجه، حتى جداى از اندیشه و عملکرد یک نبى و یک پیامبر و یک فرستاده خدا، خود یک عمل سیاسى بوده است و پشتوانه آن حرکت عظیم، بى شک یک اندیشه سیاسى و یک مکتب عمیق بوده است که در تاریخ اندیشه سیاسى غرب، هرگز از آن نامى برده نشده است.

حضرت ابراهیم (ع) بنیانگذار بزرگ مکتب توحید در سیاست، بیست قرن قبل از میلاد مسیح با ایجاد بنیادى نیرومند و مکتبى بس عمیق در سیاست، با جریان و قدرت سیاسى حاکم زمان خود درگیر شد و در تاریخ اندیشه‏هاى سیاسى جهان ورقهاى نورانى و حرکت زایى را به وجود آورد او نه تنها بر اساس آن بر قدرت حاکم زمانش فایق آمد و ملتش را نجات بخشید، بلکه راه مبارزه توحیدى را به ملتها آموخت و راه نجات را فرا روى آنها گشود.

حضرت موسى (ع) پیامبر مبارز و نستوه، بیش از دوازده قرن، قبل از میلاد مسیح، یک بار دیگر مبارزه با یکى از قدرتمندترین حاکمان تاریخ را آغاز نمود و جریان و اندیشه سیاسى حاکم را سرنگون کرد و ملتش را بر اساس اصول سیاسى مبتنى بر توحید رهبرى کرد و به پیروزى رساند و یک بار دیگر اندیشه سیاسى توحیدى را براى تبیین پیروزیها و شکستها ترسیم کرد .

پیامبران بعد از حضرت موسى (ع) تا ظهور حضرت عیسى (ع) راه او را دنبال کردند و اندیشه سیاسى مبتنى بر مکتب توحیدى او، قرنها راهنماى عمل سیاسى گشت و پس از ظهور حضرت عیسى (ع) نیز این مبارزه اصولى و خستگى ناپذیر تا به بالاى دار رفتن این رهبر نستوه الهى ادامه یافت. این توالى تاریخى سنت الهى تا بعثت پیامبر اسلام (ص) و سپس تا به امروز در طول این تاریخ ممتد، بزرگترین حوادث سیاسى تاریخ را بوجود آورد و اندیشه سیاسى تابناکى را رقم زد.

اما آن هنگام که قلم تاریخنگارى به دست غرب مى‏افتد، تنها به آنچه که مربوط به اوست، آن هم در بعد مادى تاریخ بسنده مى‏کند و تاریخ سیاسى انبیا و تاریخ اندیشه‏هاى توحیدى را از صحنه‏هاى تاریخ سیاسى و تاریخ علم مى‏زداید و تفکر سکولاریزم را که چند صباحى بیش نیست که در غرب پا گرفته است، به همه زمانها و قرنهاى گذشته تسرى مى‏دهد و همه آثار با شکوه این بعد از تاریخ انسانها و اندیشه‏هاى ناشى از آن را به فراموشى مى‏سپارد.

در تاریخ اندیشه سیاسى غرب بلکه در تاریخ علوم به طور عام، از تاریخ انبیا صحبتى به میان نیامده است. منظور از تاریخ اندیشه سیاسى غرب، حوزه فکرى غرب است، نه جغرافیاى مکانى غرب. تکنولوژى، حاصل زحمات مردمان و جمعیت جغرافیاى مکانى غرب نیست، بلکه حاصل اندیشه بشریت در کل تاریخ است: «علم میراث مشترک بشریت است» .

امروز نامى از افریقا در تاریخ برده نمى‏شود، ولى آن به این دلیل نیست که هیچ نقشى هم نداشته باشد. علم نه ملى است نه جغرافیایى. زیرا تمامى زحمات و تلاش بشر در تمامى مناطق جغرافیایى علم را تکامل مى‏بخشد. بنابراین، علم تابع جغرافیا و ملیت و قومیت نمى‏تواند باشد. تکامل علم، حلقه‏هاى متصل به هم است. علم با تمامى این حلقه‏ها ارتباط تفکیک ناپذیر دارد.

منظور از اهداف سیاسى انبیا، هدفهاى از پیش تعیین شده‏اى است که پیامبران بر اساس وحى الهى براى رسیدن به آن اهداف، تمامى توان خویش را به کار گرفتند و در این راه از هیچ گونه تلاش و ایثار و فداکارى فرو گذار ننمودند. این اهداف در حقیقت، مبین اندیشه‏هاى ادیان بزرگ و مطرح در تاریخ است که عامل تحولات وسیع در تاریخ بوده‏اند و مبانى فکرى و عملکردشان در تاریخ تمدن و فرهنگ جهان، نقش مؤثرى داشته است و تاریخ ساز بوده است .

بررسى اهداف سیاسى انبیا، در تجزیه و تحلیل مبانى اندیشه سیاسى اسلام، مى‏تواند از مهمترین مباحث باشد و همچنین در تبیین رابطه دین و سیاست نیز نتیجه‏ساز تلقى گردد.

ادیان الهى عمدتا داراى سه هدف مهم بوده‏اند:

اول: اقامه قسط و حق و هدایت جوامع بشرى به سمت عدالت.

دوم: دعوت به سوى حق و ایجاد ارتباط سازنده میان انسان و خدا.

سوم: پیشرفت در مسیر تکامل.

«لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط.» (7)

«هر آینه پیامبرانمان را با حجتهاى روشن فرستادیم و با ایشان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به داد و انصاف برخیزند.»

هر یک از این سه هدف والاى دین و انبیا، ارتباط تنگاتنگ با مسائل سیاست دارد و بدون یک اندیشه سیاسى منسجم و سازمان یافته و فلسفه سیاسى روشن قابل تحقق نمى‏باشد. این سؤال همواره در رابطه با اهداف انبیا مطرح مى‏شود که اگر هدف تمام انبیا و اولیاى خدا، اقامه قسط و ایجاد عدالت در جامعه است، بنابراین چگونه ممکن است که تفکر و عملکرد انبیا جداى از سیاست باشد؟

بى شک اقامه قسط و عدل، قانون مى‏طلبد و قانون نیز به نوبه خود، بدون نظام حقوقى روشن شکل نمى‏گیرد و بدون یک نظام سیاسى اجرا نمى‏شود؛ و نیز بدون یک اندیشه سیاسى، دولت و نظام سیاسى تحقق نمى‏یابد و بدون این سلسله مراتب، دستیابى به حق و قسط امکان پذیر نمى‏شود.

بارزترین بخش تعالیم انبیا، شریعت است که مبین یک نظام حقوقى مشخص و متمایز مى‏باشد . یک نظام حقوقى، از یک سو زمینه ساز مجموعه قوانین و مقررات حاکم و از سوى دیگر خواهان یک قدرت سیاسى و حکومتى است که ضمانت اجراى آن قوانین را بر عهده بگیرد.

هدف دوم رسالت انبیا، دعوت بشر به سوى خدا و هدایت معنوى انسانها و فراهم کردن راه و زمینه رشد و تعالى انسانهاست، که جز در چارچوب یک عمل سیاسى و یک حکومت بشرى امکان پذیر نیست. اولین کار حضرت ابراهیم (ع) دعوت مردم به سوى خداست و اولین برخوردش با نمرود است که سدى آهنین در مقابل او قرار داده است و اولین اقدامش، یک مبارزه همه جانبه با این برخورد است. اساس این مبارزه، یک تفکر سیاسى است. دعوت، نیاز به برنامه‏ریزى و تشکل دارد. هر نوع تشکل و شکل دادن و برنامه‏ریزى، یک عمل سیاسى است. هدایت به معناى راهبرى، به مفهوم رساندن جمعى به یک ایدئولوژى و اهداف از پیش تعیین شده است، که دقیقا یک اصطلاح سیاسى است. بنابراین هدایت انبیا؛ یعنى رهبرى، یک عمل سیاسى است.

هدف سوم ادیان، آزاد سازى انسان از قیودى است که او را از تکامل باز مى‏دارد و راههاى رسیدن به قرب الهى را به روى او مى‏بندد که چنین هدفى نمى‏تواند مجرد از یک عمل و جریان و مبارزه ممتد سیاسى براى نیل به آزادى در ابعاد مختلف فردى، اجتماعى و بین المللى باشد .

آزادى در منطق دین عبودیت خدا و رستن از عبودیت غیر خدا است:

«و لقد بعثنا فى کل امة رسولا أن اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت فمنهم من هدى الله و منهم من حقت علیه الضلالة»

«بتحقیق در میان هر امتى رسولى از میانشان برانگیختیم تا (مردم را بخواند به اینکه) پروردگار را بپرستند و از پرستش طاغوت بپرهیزند. از میان این مردمان کسانى هستند که ره یافتند و به هدایت رسیدند، و از میان اینها بعضى هستند که به ضلالت و گمراهى کشانده شدند.»

عبودیت در مفهوم دینى، چیزى نیست جز به معناى آزادى مطلق از همه عوامل غیر خدا و رهایى از همه موانع رشد و تکامل، و نیز آزادى از بند اسارت تمایلات نفسانى و غیر عقلانى. بى شک آزادى با این مفهوم گسترده، از یک بینش عمیق فلسفى و سیاسى برخوردار است که پیوند دین و سیاست را دو چندان مى‏نمایاند.

تعالیم دین در زمینه موضعگیرى انسان در برابر خدا و شیطان، در حقیقت، ترسیم کننده خط آزادى یا اسارت انسان است که از یک سو:

«من یطع الرسول فقد اطاع الله»

«کسى که اطاعت رسول را کند، بتحقیق پروردگار را اطاعت کرده است.»

و از سوى دیگر هرگونه تبعیت و قبول حاکمیت غیر خدایى حرکتى است شیطانى:

«و قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و کبرائنا فأضلونا السبیلا»

«و مى‏گویند: پروردگارا بدرستى که ما از بزرگان و رهبران خود اطاعت کردیم، پس به گمراهى رسیدیم.»

در منطق دین وابسته بودن به دنیا و تمایلات غیر خدایى، وابستگى به پایگاه قدرت طاغوت است و فرعونها براى استیلایشان، نیاز به پایگاهى در درون انسانهاى در بند دارند و این پایگاه در میان همان نیازها و وابستگیهاى مردم دربند و اسیر شهوات است.

فرعونها خود از درون وابسته به دنیا و دربند عطش قدرتند و به همین دلیل، نابود شدنى هستند. اما از سوى دیگر متکى به پایگاهى پایدارند که جا در درون انسانهاى دربند دارد، و به همین دلیل است که مى‏مانند و بر میزان قدرت و سلطه‏شان نیز مى‏افزایند.

امروز مهمترین پایگاه قدرت شیطانى امریکا، همان وابستگیهاى مهار نشده ملتهاى مستضعف به نیازهاى مادى و تمایلات پست و زیانبار و رفاه‏زدگى است. و تنها راه رهایى و تخریب پایگاه استبداد داخلى و استکبار خارجى دستیابى به آزادى به مفهومى است که در هدف دین و رسالت انبیا نهفته است. بى‏گمان ارائه راه مبارزه با استبداد و استکبار، یک اندیشه سیاسى است، هرچند که نفى استبداد و ضدیت با استکبار، در حقیقت یک خصلت اخلاقى ناشى از خود سازى است و طبعا مى‏تواند یک حرکت اخلاقى تلقى شود، اما این خاصیت ذاتى دین است که مسائل زندگى را از یکدیگر جدا نمى‏کند و همه را به همدیگر پیوند مى‏زند و از حاصل آن در مسیر تکامل انسان سود مى‏برد.

از این رو است که بخش قابل توجهى از مسائل و اندیشه‏هاى ناب سیاسى اسلام، در لابلاى مباحث اخلاقى مطرح شده‏اند و بیشترین رهبران نهضتها و حرکتهاى انقلابى ما در تاریخ اسلام همان عرفا بوده‏اند.

علماى اخلاق، ایجاد رعب و ترس در دیگران را از صفات رذیله و در زمره گناهان کبیره یاد کرده‏اند و به استناد روایات گفته‏اند: کسى که بى گناهى را بترساند، گناهش در حدى است که به هنگام حشر بر پیشانى وى نوشته مى‏شود: آیس من رحمة الله؛ یعنى «مأیوس از رحمت الهى» . مفاد این حدیث و این گفتار اخلاقى تنها یک مسئله کاملا سیاسى است که اهمیت و موقعیت امنیت را در جامعه به وضوح بیان کرده است.

پیشواى آزادگان، امام حسین (ع) نیز مى‏فرماید: «اگر معتقد به دین نیستید و بر اساس دین عمل نمى‏کنید، شیوه آزادگان را داشته باشید» ؛ یعنى اگر دین ندارید، راه آزادگان را بروید؛ یعنى عاقلانه اندیشیدن و آزاد فکر کردن؛ یعنى بر اساس عقل اندیشیدن و حرکت کردن .

مبحث پنجم: سیاست از دیدگاه دین هدف است یا وسیله

زمانى در مقابل شعار مارکسیستها که اقتصاد را زیر بنا مى‏نامیدند و مقوله‏هاى دیگر را رو بنا، نویسندگان اسلامى بر آن بودند که اقتصاد را از دیدگاه اسلام، امرى رو بنایى معرفى نمایند و منظور آنان از رو بنا بودن اقتصاد، آن بود که اصل در اسلام، اندیشه توحیدى است و اندیشه اقتصادى از اندیشه توحیدى نشأت مى‏گیرد. و معنى و مفهوم این اصل آن نبود که از تأثیر اقتصاد به عنوان یک عامل نیرومند اجتماعى که در بیشترین مسائل جامعه، نقش تعیین کننده دارد، چیزى بکاهند.

مشابه این بحث را مى‏توان در مورد سیاست از دیدگاه اسلام نیز مطرح کرد و آن اینکه آیا سیاست از دیدگاه دین یک وسیله است یا هدف؟ ، اصل است یا فرع؟ ، زیر بناست یا رو بنا؟ یکى از بارزترین نمودهاى سیاست، قدرت است؛ آیا قدرت، هدف است یا وسیله؟

بسیارى از اندیشمندان، معتقدند که در تفکر دینى، قدرت سیاسى تنها یک وسیله براى استقرار حق و اجراى عدالت است. قدرت بدان جهت مطلوب است که در خدمت به خلق به کار آید و گرنه قدرت طلبى خود ضد ارزش است. نهج البلاغه آکنده از تعبیرات مختلفى در این زمینه است که بخشى از آن را در فصل مربوط به اندیشه سیاسى در نهج البلاغه خواهیم خواند.

برخى از متفکران اسلامى قدرت را هدف دانسته‏اند و استقرار حاکمیت دین را منوط به تحصیل آن کرده‏اند و در نتیجه آن را از واجبات دینى شمرده‏اند. قدرت به عنوان یک صفت الهى و مقدس، از اصول اعتقادى اسلام است و قدرتمند بودن یک ارزش است از این رو مشاهده مى‏کنیم که گاه در روایات، از انسان ضعیف ـ هر چند که مؤمن هم باشد ـ شدیدا انتقاد و نکوهش شده است

اما اینکه امام (ع) در نهج البلاغه، یک جا از بى اعتبارى دولت و بى‏ارزشى قدرت، سخن مى‏گوید: «و الله لاسلمنه ما سلمت امور المسلمین» ، و در جاى دیگر از تفویض قدرت به معارضان حکومتش؛ یعنى قاسطین، ناکثین و مارقین سخت خوددارى مى‏کند و بشدت در مقابل آنها مى‏ایستد، بدان خاطر است که گاه مورد سوء استفاده قرار مى‏گیرد و در جهت منفى به کار گرفته مى‏شود، و روشن است که امکان این نوع سوء استفاده، هرگز دلیل بر منفى بودن ارزش قدرت نیست. چرا که همه ارزشهاى والا حتى علم، حیات و دیگر فضایل، در معرض سوء استفاده هستند.

چنین به نظر مى‏رسد که هر دو سخن قابل توجه‏اند و از نظر منطق دین، پذیرفته شده مى‏باشند . این مطلب در مورد اقتصاد هم صادق است. بعلاوه حتى بنابر فرض اول نیز مى‏توان گفت که وسیله بودن سیاست از دیدگاه شریعت، چیزى از اهمیت سیاست از دیدگاه دینى نمى‏کاهد، و چنین نیست که هرچه وسیله تلقى شد، فرع است و کم اعتبار، بلکه این وسیله‏ها هستند که نخستین اهداف هر امرى را تشکیل مى‏دهند.

بنابراین، سیاست به عنوان یک عنصر اصلى در زندگى، و شأنى همیشه همراه با انسان بوده است و همچنین عمل سیاسى و پالایش صحنه‏هاى سیاست، همواره از اهداف مهم دین بوده‏اند . این اصل را مى‏توان با مطالعه اهداف انبیا، بروشنى به دست آورد.

 


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد دین و سیاست

تحقیق در مورد رابطه دین و تربیت

اختصاصی از سورنا فایل تحقیق در مورد رابطه دین و تربیت دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد رابطه دین و تربیت


تحقیق در مورد رابطه دین و تربیت

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)


تعداد صفحه:30

فهرست:

فجایع بنام دین

دلایلى بر علیه تربیت دینى

            2- مقاله تربیت و جامعه، نوشته محمدرضا ضمیرى

- نیت و انگیزه الهى

3ـ اختیار و مسئولیت انسان

 

 

 

رابطه دین و تربیت

 

فجایع بنام دین

 

در کشورهاى متعدد فجایع بسیارى تحت عنوان دین بروز کرده است. در طى قرون وسطا، بسیارى از انسانها حت شکنجه و ظلم و ستم از تنگ نظرى در برخورد دینى به ستوه آمده بودند. در این موقعیت بود که بسیارى از مردم در برابر دین حالتى کینه توزانه به خود گرفتند و به تدریج عقیده فریب و استثمار مذهبى در اذهان بسیارى از آنها رخنه کرد. این امر باعث شد که در این دوران (قرون وسطا) کسانى چون روسو و لاک ضمن تاکید بر آزادى انسان بر اساس عقل و منطق با هرگونه کنترل و نظارت دینى بر فرایند تربیت مخالفت کنند. ما در قرون وسطا شاهد رسوا شدن بسیارى از کسانى هستیم که زندگى منحط خود را تحت لواى دین پیش مى بردند. مردم ضمن آگاهى از اعتقادات کورکورانه خود که بر اساس تبلیغات استوار بود شروع به بیزارى جستن از سازمانها و بنیادهاى مذهبى و عملکرد مخدوش آنها نمودند. پیشرفت علوم جدید موجى در حیات انسان ایجاد کرد. مردم با آگاهى از اقتصاد، سیاست، فلسفه و... از زاویه اى دیگر به زندگى نگاه مى کردند.

معناى دین

 

مفهوم دین تا به حال به طرق گوناگونى مورد توجه و تعریف قرار گرفته است به نحوى که فهم معناى حقیقى آن در پرده اى از ابهام فرو رفته است. از نظر برخى، دین به معناى طرفدارى از برخى مناسک است مانند: عبادت، دعا، نماز و غیره. کلمه دین از کلمات لاتینى Legere, re یا Ligare به معناى انجام و یا پس دادن تکلیف مشتق شده است. بدین لحاظ، مفهوم این کلمه عبارت است از آنچه انسان را در پیوند، محبت، همدردى، حقوق و وظایف متقابل نسبت به یکدیگر ملزم و مقید مى کند. بنابر دین مسیحیت، وظایف انسانها در پیوند محبت آمیز و همدردى آنها نسبت به هم خلاصه شده است. از دیدگاه هندى کلمه دین معنایى بسیار گسترده تر و جامع تر دارد. در این فرهنگ لغت انگلیسى دین نمى تواند معادل مناسبى براى کلمه دارما باشد. مفهوم هندویى مذهب عبارت است از اجراى وظایف و تکالیف فردى. از این جهت دارما مى تواند معادل کارتابیا یعنى وظیفه (تکلیف) محسوب شود. از لحاظ فلسفه اسلامى مذهب نوعى روش تربیتى انسان در اصول رفتار و اخلاق است. به رغم اختلاف دیدگاهها راجع به معناى دین، حداقل این امر به طور کامل توسط همه پذیرفته شده است که دین به انسان کمک مى کند تا به سوى اهداف معنوى جهت دستیابى به خوشبختى، سعادت و آرامش گام بردارد. باور دینى بر این امر استوار است که برخى انسانها داراى روح بسیار عالى تر نسبت به دیگر انسانها هستند. خداوند قادر مطلق و حاکم کل است. همه امور از او سرچشمه مى گیرد و به او ختم مى گردد. هر ذره اى از جهان از طرف اوست. حقیقت، زیبایى و سعادت از جانب خداوند نشات گرفته است. پیشرفت و تعالى انسان در گرو تحقق این اصول سه گانه است. دین به او کمک مى کند تا به خدا نزدیک شود. بنابراین، دین مهمترین ابزار براى پى بردن به خدا و نیل به سعادت و آرامش نهایى است. مفهوم کلمه اسلام در این جهت یک مفهوم بى همتا و عالى است. این کلمه از (Salm) به معناى آرامش و رضایت به وجود خداوند مشتق شده است. در این مفهوم شخص باید خود را کاملا در برابر خداوند تسلیم و رها نماید و تاثیر کامل و تمام عیار خداوند را بر خود بپذیرد. اهمیت کلمه دارما نیز مشابه کلمه اسلام است. با محبت و حس همدردى مى توان فرد را به انجام وظایف خود در برابر دیگرى متعهد ساخت و بین افراد مختلف اتحاد برقرار کرد. ماهیت مسیحیت عبارت است از غرق شدن در تعلیمات آسمانى. معناى ودیک دارما عبارت است از: دانش دین. معناى ساناتان دارما عبارت است از: ادیان جاودانه و دین انسانى. مفهوم بادها دارما عبارت است از: دلیل دینى. بررسى فوق در مفهوم دین اشاره به این واقعیت دارد که دین داراى مفهومى بسیار گسترده و وسیع است. مفهوم دین پیچیده در مفاهیمى چند است، مفاهیمى از قبیل حقیقت، زیبایى، سعادت، عشق، همدردى و ارزشهاى والاى زندگى. بدون تردید مى توان گفت دین ارتباط تنگاتنگى با زندگى دارد.

ارتباط دین و تربیت

 

بحث ارتباط دین و تربیت از دیرباز مورد توجه بوده است و پیوسته آن دو همکارى هاى متقابلى داشته اند، اما پس از عصر نوزایى که انسان بیش تر به علم روى آورد به دین و نقش آن کم توجهى شد.نگاه به تربیت از زاویه دین و حاکمیت نوعى آرمان خواهى در مکاتب تربیتى قرون گذشته یگانه شاخصه غیرقابل تردید بوده است، تا جایى که هرگز احساس تقابل میان دین و تربیت نمى شده است. اما پس از غرور حاصل از خیزش انسان به سوى علم و وانهادن جانب دین، این امر با سؤال جدى مواجه شد، تا جایى که پس از رنسانس و حدودا نیمه هاى قرن اخیر بسیارى از مکاتب تربیتى و رویکردهاى موجود، بحث از دخالت دین در تربیت و ارتباط آن دو با یکدیگر را به عنوان یک امر حاشیه اى تلقى کردند. لزوم نگاهى دوباره به آموزه هاى دینى و بازخوانى مجدد آن مطابق با تغییرات جهان امروز از یک طرف و گرایش انسان دردمند و خسته از دستاوردهاى فرهنگى تکنولوژى و مصرف گرایى به سوى معنویات و دلبستگى هاى دینى و آرمانى از طرف دیگر موجبات توجه دوباره به این بحث قدیمى را فراهم آورد. در مورد ارتباط دین و تربیت، دیدگاه هاى گوناگونى ارائه شده است:آنچه امروزه این بحث را بیشتر در مدار توجه فیلسوفان، نظریه پردازان تربیتى و مربیان قرار داده است دیدگاه کاملا متفاوتى است که دامنگیر بحث ارتباط دین و تربیت شده است.

 

برخى با جدایى کامل دین از تربیت و عدم کارایى و ثمربخشى آن در این حوزه هرگونه تاثیرپذیرى نظام تعلیم و تربیت را از دین امرى کهنه، قدیمى و متعلق به عصر تفوق ماوراءالطبیعه و خرافات بر عقل و علم مى دانند. آنها دین را متعلق به عصر کودکى بشر و مخالف با عقل و علم مى دانند و چنین ادعا مى کنند که امروزه بشر با تمسک به پیشرفتهاى عقل و شناخت دقیقتر خود ظرفیت مناسبترى براى برنامه ریزى و پیشبرد امور مربوط به خویش دارد.اکنون با رفع بسیارى ابهامات از زندگى انسان و ارائه چهره اى منفى از کارکرد بسیارى از آموزه هاى خرافى در طول اعصار گذشته تمسک به سنتهاى کهنه و قبول نقش آنها در ساخت شخصیت انسان به منزله فروگذارى بینش جدید و انحراف انسان از رشد و پیشرفت و دست و پا زدن در ابهامات غیرقابل حل است. شاید بتوان ریشه این طرز تفکر را در جهان معاصر نوعى علم زدگى و تقبل نقش منحصر براى علم و توانایى انسان در شناخت آن دانست، امرى که در مکاتب فلسفى منعکس کننده نوعى الحاد و در مکاتب روان شناسى در قالب رفتارگرایى محض بروز و ظهور پیدا کرده است.

 

در مقابل، برخى دیگر لزوم اعطاء نقشى مناسب به دین و قبول تاثیرگذارى آن را در نظام تعلیم و تربیت پذیرفته اند. اما نحوه و میزان تاثیرگذارى و حضور دین در گستره تربیت انسان وابسته به نوع نگاه آنها به انسان و دین است. گروهى با تاکید بر مقوله هاى دینى درصدد ارائه چهره اى دینى از تمام موضوعات مربوط به انسان هستند، آنها حتى معتقد به دینى کردن بسیارى از علوم که ماهیتى غیردینى دارند مى باشند. اینکه چگونه این اعتقاد شکل مى گیرد و پایه هاى توجیهى خود را مستحکم مى کند امرى در خور بحث مفصل و خارج از حوصله این جستار است. آیا منظور از دینى کردن یعنى دینى کردن انسان و جهتگیرى هاى حاکم بر او در بکارگیرى علوم و یا علاوه بر آن، دینى کردن متن علم، موضوعات و گزینشهاى مربوط به آن، چنین مواردى از جمله بحثهاى درخور توجه است که در حوزه خود قابل امعان نظر مى باشد.

امروزه بسیارى از صاحب نظران در امر تعلیم و تربیت، دین و مسائل اجتماعى قائل به نوعى اثربخشى دین در تعلیم و تربیت و لزوم حضور چهره اى مناسب از آن در سطح مدارس هستند. هنگامى که در فرهنگ غرب و دیگر فرهنگهاى تاثیرپذیر از آن بحث از دین و مذهب به میان مى آید سریعا مرزى بین دین انسانى و دین وحیانى کشیده مى شود. به این معنا که دین انسانى (انسان محور) دینى معقول و قابل قبول و دین وحیانى (خدامحور) دینى مبهم و در نظر برخى خرافى و غیرقابل قبول جلوه مى کند. بنابراین حضور هرگونه دین الهیاتى و وحیانى در گستره تعلیم و تربیت ممنوع و صرفا آنچه از دین و مذهب در خدمت آرمانهاى انسانى در مقوله هاى فردى و اجتماعى قرار مى گیرد; باید در سطح مدارس مورد استفاده قرار گیرد. از نظر این گروه آنچه اهمیت دارد نیازهاى انسان و رفع آنست; نیازهایى که آدمى خود تشخیص مى دهد و براى رفع آن از دین بهره مى جوید.

 

در این صورت او هم در حوزه تشخیص نیاز و هم در بعد پاسخ به آن براى خود نقشى منحصر قائل مى شود. از این رو مطلقا خود را در اختیار دین قرار نمى دهد تا نسبت به نوع سعادت و رستگارى انسان و نحوه احراز آن دین تصمیم گیرى کند. این نوع دین پذیرى در کنار رویکرد انسان به دیگر مقوله هاى زندگى از قبیل علم و هنر توجیهى کاملا بشرى مى پذیرد. در این رهیافت به دین، آنچه اهمیت دارد نیاز انسان و برآورده شدن انتظارات اوست; به همین جهت جهتگیرى وى در قالب انتظار انسان از دین مطرح مى شود تا انتظار دین از انسان. این انسان است که دین را مى سازد و یا از آن متناسب با نیازهایش گزینش مى کند و بهره مى گیرد، همانطور که علم و هنر چنین جایگاهى در ارتباط با او دارند. هرگز انسان نباید خود را به طور مطلق در اختیار دین قرار دهد تا دین او را بسازد و پرورش دهد. تنها ویژگى دینى که دست ساز انسان است، نوعى سرسپردگى و دلبستگى به آرمان والا و متعالى انسانى است که مى تواند در قالب آرزوها و آمال یک نوع مدینه فاضله انسانى و یا حتى آرمانهاى منتهى به خدا نیز تجلى یابد.

 

مهم این است که دین مزبور در محدوده زندگى دنیایى چه مقدار مى تواند آرامش و امنیت را براى انسان به ارمغان آورد و به چه میزانى ظرفیت انگیزشى وى را در صلح جهانى و رعایت آرمانهاى انسانى و نوعدوستى ارتقاء مى بخشد. این است غایت یک دلبستگى و آرمانخواهى در قالب مذهب و دین انسانى; قالبى که ضمن اثربخشى و ثمردهى در تعلیم و تربیت فاقد پیامدهاى ابهام آلود و بعضا خرافاتى و تعصب آمیز ادیان سنتى است. چنین برداشتى از دین ناظر بر جوهره اى واحد از آن است که با هریک از ادیان الهى و الحادى سازگارى پیدا مى کند، جوهره اى که بدون توجه به دیگر جوانب دین از قبیل مناسک و شعائر و رسالتهاى خاص آن درصدد نوعى وحدت بخشى با دید کثرت گرایى (پلورالیستى) به تمام ادیان و استفاده مشترک از آن ها در رفع نیازهاى انسان است.

 

بسیارى از نظریه پردازان تربیتى مانند روسو، کانت و همچنین مربیان، حضور این نوع دین را در تعلیم و تربیت تجویز مى کنند. آنها ضمن رویگردانى از دین وحیانى افراط در علم زدگى و عدم توجه به عواطف مذهبى انسان را نیز مجاز نمى شمارند. بدین لحاظ نقش مثبت دین را در قالب مزبور تبیین مى نمایند.آنچه در پذیرش این دیدگاه، بسیارى از صاحب نظران و بالاخص پژوهشگران حوزه دین را در کارایى نهایى آن دچار تردید کرده است عدم قوت و فقدان پتانسیل لازم براى دین انسانى در اثرگذارى بر انسان است. آنها چنین اظهار مى کنند که اگر انسان آفریده خداست و خداوند نسبت به او آگاهى مطلق دارد، پس بهترین آیین براى رستگارى وى آن آئینى است که از جانب خدا ارسال شده باشد، یعنى همان دین وحیانى و الهیاتى. چرا که انسان در طول تاریخ همواره نسبت به احراز دو مقوله یعنى مقوله هدایت و مقوله دلبستگى به آن، دچار مشکل جدى بوده است. او نتوانسته است نداى واحد و غیرقابل خدشه اى را در جانب راهنمایى خود حتى در یک عصر از تاریخ پرفراز و نشیب خویش دریافت نماید; و اگر هم با هزاران دغدغه عقل خود را به سوى یک جهت متمایل دید هرگز نتوانست دلبستگى عاطفى و تمام عیار خویش را به آن جهت سوق دهد. از این رو نه هدایت ناشى از دستورات منشا یافته از عقل انسانى پیام آور امنیت و آرامش بوده است، و نه آنچه از این مقوله از طرف او ارائه شده است ضمانتى براى اجرا و دلبستگى در حوزه اراده و عواطف آدمى داشته است.

 

به نظر مى رسد شبیه سازى انسان از دین در قالب دین انسانى شاهدى بس روشن از درک ناخودآگاه این دو ضعف جدى بوده است، او براى اینکه بتواند اولا لنگر هدایت را تقویت نماید به سوى امرى بنام دین پناه برده است. غایت تلاش انسان در قرن حاضر براى ایجاد تلفیقى از اعتقاد مطلق به عقل خویش در قالب ارائه سلسله راهبردهاى عملى با جنبه عاطفى ناشى از احساس مذهبى انسان جهت استحکام هرچه بیشتر ضمانت عملى و ایجاد وابستگى، موجبات پناه بردن به مذهب و دین را فراهم آورده است. غافل از اینکه هرگز محتواى مصنوع بشرى توانایى لازم براى ایجاد آن دلبستگى و سرسپردگى غایى و نهایى را ندارد و در نهایت این نوع گزینش از منظر کسانى که عمیق تر به قضایاى انسانى نظر مى افکنند نوعى خودفریبى محسوب مى گردد. در نزد این افراد پناه بردن به آموزه هاى وحیانى و سرسپارى به دین به مفهوم الهیاتى آن یگانه راه حل انسان معاصر در رهایى از چالشهاى زندگى است. به هر حال امروزه نظریه دوم مقبولیت بیش ترى دارد; زیرا به طور محسوس آموزه هاى دینى در نظام تعلیم و تربیت انسان هاى متدیّن بسیار تأثیرگذار است. به عنوان مثال، بسیارى از آموزه هاى دین اسلام جنبه تربیتى دارد و وجود مقدس پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمه طاهرین(علیهم السلام)بهترین الگوهاى تربیتى مسلمانان مى باشند.

 

اما اینکه چگونه مى توان حضور مؤثرتر دین وحیانى را در حوزه تعلیم و تربیت به اثبات رساند، امرى در خور توجه و تحقیق است. آیا دین صرفا در اهداف اقدام به ارائه طریق مى کند یا فراتر از آن با روشنگرى هاى دیگر در قالب اصل و حتى روش نیز ما را به سوى تعالى فرا مى خواند؟ آیا در حوزه روشها اهتمام بر روشهاى صرفا عبادى است که از اختصاصات دین ست یا در دیگر گستره هاى زندگى انسان در ابعاد فردى و مناسبات اجتماعى نیز روشهاى خاص خود را ارائه مى دهد؟ همه این سؤالها از جمله مباحث قابل طرح در بحث دین و تربیت است.

نیاز به دین

 

گاهى اوقات انسان با موقعیتهایى مواجه مى شود که قادر به فهم و درک آن نیست و ضمن ابراز شگفتى، به عجز و ناتوانى کامل خویش، درباره فهم این موقعیتها اعتراف مى کند. مشکل است بگوییم که دین چگونه به شکل جدید و امروزى خود درآمد. ممکن است گفته شود تصور انسان از دین مبتنى بر باورهاى وى به قدرتهاى مافوق طبیعى (ملکوتى) است. عواملى نظیر زمان و مکان تفاوتهایى در این باورها ایجاد کرده اند. از طرف دیگر رشد علوم منجر به از بین رفتن بسیارى از شبهات از ذهن انسان شده است. به نحوى که او به تدریج بر بسیارى از خرافات مسلط گشته است. البته رشد علوم به این معنا نیست که انسان امروزى دیگر به دین نیاز ندارد هرچند این امر صحیح است که انسان متجدد دیگر همچون اجداد خود اعتقادى به قدرتهاى مافوق طبیعى (آسمانى) ندارد، اما هنوز نیاز او به اصل دین پابرجاست، چرا که بسیارى از رفتارهاى انسان تحت تاثیر و نفوذ دین است. دین در عصر تمدن هاى بشرى پیوسته متغیر، یک تکیه گاه تزلزل ناپذیر براى انسان فراهم کرده است که به واسطه آن قادر به حفظ وقار و آرامش خود در برابر موقعیتهاى نامساعد زندگى بوده است.هنگامى که انسان در مواجهه با ناکامى ها، تنشهاى روانى و کشمکشها در شرف از بین رفتن و خرد شدن قرار مى گیرد، دین ترس و وحشت را از او برطرف و حیاتى دوباره به وى اعطاء مى کند و او را تحریک مى کند تا به شیوه اى عمل نماید که از نظر جامعه قابل قبول است.

 

تنها مذهب است که در دنیاى مادى امروز جهت حفظ ارزشهاى انسانى قادر به تعیین مسیر صحیح براى اوست. این دلیلى است براى جایگاه ارزشمند دین در هر فرهنگ انسانى. بر این اساس، در تمام کشورها همیشه تلاش کرده اند تعلیم و تربیتى را فراهم آورند که بتواند آرمانهاى فرهنگى و ارزشهاى انسانى را زنده نگه دارد. در هر نقطه اى از دنیا هر فردى کوشش مى کند تا آرمانها و ارزشهاى متعالى انسانى را با تمسک به دین خاص خود مورد محافظت قرار دهد. بنابراین، لزومى به تاکید بر این نکته نیست که حتى امروزه نیز انسان نیازى وافر به دین دارد. بحث فوق اشاره به این مطلب دارد که بین دین و زندگى انسان از همان آغاز ارتباطى نزدیک وجود داشته است. دین همواره انسان را به پیروى از مسیر صحیح ترغیب کرده است و انسان پیوسته سعى نموده تا شخصیت خود را متناسب با آرمانهاى دینى شکل دهد. بنابراین، دین از جهات مختلف نقش اساسى در تربیت انسان ایفاء کرده است. از این رو، ارتباط بین مذهب و مربى داراى سابقه اى بس دیرینه و کهن است. آنچه از این به بعد مورد توجه ما قرار مى گیرد ذکر این نکته است که چگونه مذهب از زمانهاى قدیم در تربیت انسان تاثیر داشته است.

نقش تاریخى دین در تربیت انسان ها

 

ما در تاریخ اعصار قدیم هندوستان (دوره ودیک و آیین بودایى) مى یابیم که مذهب اساس تربیت بوده است. در خلال این دورانها مطالعه و تدریس کتب مذهبى به عنوان هدف اصلى محسوب مى شد. مؤسسات آموزشى همان مؤسسات مذهبى بودند و رابطه بسیار قوى و نزدیکى بین مذهب و تربیت برقرار بود. در طى قرون وسطا پتشالها و مکتبها در معابد و مساجد رونق پیدا کردند. کشیشان و ملاهاى این معابد و مساجد به تربیت کودکان اشتغال داشتند. مطالب مذهبى نقش مهمى در محتواى دوره هاى آموزشى داشتند. در این دوره هدف اصلى آموزش عبارت بود از مطالعه کتب مذهبى و انجام رفتار در جامعه مطابق آن. کشورهاى اروپایى نیز در این دوره (قرون وسطى) تربیت، به میزانى کاملا قابل ملاحظه تحت تاثیر و نفوذ مذهب قرار داشت.

 

کودکان در این کشورها در صومعه ها و کلیساها آموزش مى دیدند. رئیس صومعه و اسقف کلیسا مسئولیت سازماندهى آموزشى کودکان منطقه خود را بر عهده داشتند. هرچند اروپا در طى قرون وسطا تا حدودى شاهد محدودیت دیدگاه دینى بود، اما على رغم آن در همان اعصار نیز یک رابطه نزدیک بین مذهب و تربیت وجود داشت; به نحوى که در این زمان مدارس کاتریال و موناستیک که تحت کنترل و نظارت کلیساها بودند کاملا متداول بود. بنابراین، در اروپاى قرون وسطا نیز مذهب کاملا بر آموزش و تربیت تاثیر داشت. در دوران جدید نیز سازمانها و بنیادهاى مذهبى گوناگون علاقه وافر خود را به امر آموزش و تربیت نشان داده اند. هم اکنون مدارس و دانشکده هاى بسیارى در سراسر جهان وجود دارند که توسط این بنیادها اداره مى شوند. در بسیارى از کشورها نیز مؤسسات مذهبى نقش مهمى در گسترش آموزش در مناطق تحت فعالیت خود دارند. با ورود اسلام در سرزمین حجاز، دین منشأ تحولات بسیارى در تربیت شد، اسلام مسلمانان را به فراگیرى علوم تشویق نمود و مکارم اخلاقى را گسترش داد. امروزه نیز بشر در زمینه حیات فردى و اجتماعى خود (شیوه زندگى، تنظیم روابط خانوادگى و...) به آموزه هاى دینى نیاز دارد.

 

به هر حال تربیت و دین ارتباط تنگاتنگى با یکدیگر دارند. هرچند اهداف غایى آن دو یکسان است، اما تا به حال این ارتباط نزدیک به طور صحیح مورد توجه و درک قرار نگرفته است. در این زمینه دیدگاههاى متفاوتى وجود دارد. برخى هیچ جایگاهى براى دین در تربیت کودک قائل نیستند، اما گروهى درصدد اعطاء جایگاهى بسیار عالى به دین در تربیت هستند. در این میان برخى از کارشناسان آموزش و پرورش در آمریکا و اروپا نیز درصدد اعطاء نقش بسیار بالایى به دین در امر تربیت هستند.تلاش آنها از خلال فعالیت مدرسه در روز یکشنبه، تمایل به تربیت دینى و تربیت خلق و خوى بچه ها ظاهر مى شود. حتى بسیارى از مادیگراها نیز در این دوران درباره اعتقاد به معنویت فکر مى کنند. امروزه، در همه کشورها آگاهى نسبت به نیازمندى به تربیت دینى و اخلاقى در حال رشد کردن است و مردم تفکر راجع به این موضوع را وجهه همت خود قرار داده اند که چگونه مى توان تربیت دینى را به مدارس انتقال داد. از طرف مقابل، گروههاى متمایل به مسایل اقتصادى و سیاسى با هرگونه اعطاء جایگاه به دین در امر تربیت به مخالفت برخاسته اند.

 

دلایلى بر علیه تربیت دینى

 

  1. با توجه به اینکه فرزندان گروهها و فرقه هاى مختلف دینى در مدرسه وجود دارند اعطاء هرگونه جایگاهى به دین در آموزش و پرورش عملا غیر ممکن است. در تربیت دینى اى که در مدرسه ارائه مى شود کدامین دین باید مورد پیروى قرار گیرد؟ حال آنکه پیروى از یک دین خاص در مدرسه سبب بروز اختلافهایى در میان مردم خواهد شد و همه آنان را از تشریک مساعى و همیارى با فعالیتهاى مدرسه بیزار خواهد کرد.

 

  1. آنچه بیشتر در تربیت دینى مورد تاکید قرار مى گیرد موعظه و نصیحت است و چه بسا رفتارهاى کودکان در مدارس کاملا مخالف این نصایح باشد. در حقیقت براى اصلاح شخصیت کودکان پرداختن به ایجاد محیط مناسب به مراتب ضرورى تر از موعظه و پند و اندر است.

 

  1. تحقیقات نشان داده است که هیچ همبستگى بین دانش (دانستن) و رفتار وجود ندارد حال آنکه در تربیت دینى بر دانش، بیشتر از رفتار تاکید مى شود. معناى ضمنى این مطلب این است که چه بسا، على رغم کسب دانش رفتارى متضاد با آن از خود بروز مى دهد.

 

  1. احتمالا بحث پیرامون فضایل و رذایل و پیرامون عقاب و ثواب الهى چنان کشمکش در اذهان کودکان ایجاد خواهد کرد که مانع رشد اخلاقى آنها خواهد شد. از این رو، عرضه ارزشگذارى هاى یک دین خاص به کودکان مخالف ارزشهاى اجتماعى خواهد بود.

 

  1. کودکان مدرسه اى هنوز آنچنان قدرت استدلال نیافته اند که قادر به فهم معناى ظریف ادیان مختلف باشند. از طرف دیگر یک معلم مشترک نیز توانا بر انتقال تربیت دینى نیست; زیرا براى او مشکل است که بخواهد در تفسیر امور بى طرف باشد. اتخاذ نگرش علمى و بى طرف نسبت به دین از سوى معلم بسیار ضرورى و لازم است، اما فوق العاده مشکل است چون این قبیل سعى و تلاش سبب متزلزل کردن عقیده راسخ و اطمینان شخصى او مى شود. از این رو، علم مشترک براى تربیت دینى نامناسب است. از طرف دیگر، انتخاب معلم خاص براى انتقال تربیت دینى نیز نمى تواند مفید باشد چرا که او نمى تواند با کودکان ارتباط نزدیک برقرار کند به همین جهت نمى تواند ارتباطى بین تربیت دینى با زندگى کودکان ایجاد نماید. در این حالت نیز تربیت دینى به دلیل نارسا بودنش منجر به نصیحت و وعظ خشک و خالى خواهد شد که هیچ تاثیرى بر کودکان نخواهد گذاشت.

 

  1. هرچند هدف اصلى از دین عبارت است از: مقید کردن فرزند به عشق و محبت و حس همدردى، اما واقعیت این است که در برابر این آرمانها اعمال دیگرى اتفاق افتاده است. نبردهاى بسیارى تحت عنوان دین درگرفته است و هزاران شخص بى رحمانه به قتل رسیده اند. مردم به نام دین داراى خصومت متقابل، تعصب فرقه اى و عدم بردبارى بوده اند. در چنین موقعیتى اعطاء جایگاهى به تربیت دینى صرفا به معناى تشویق این قبیل شرارتها در میان کودکان است.

 

  1. دین یک موضوع فردى و تجربه شخصى است. هر کسى مایل است خدا را آن طور که خود مى خواهد متناسب با باورهایش ستایش کند بنابراین، شایسته نیست در جمع کودکان اقدام به تربیت دینى نمود.

 

استدلال حامیان تربیت دینى در مدارس

 

  1. یکى از جنبه هاى مهم در سیر زندگى انسان مذهب است. این وجه ممتاز انسان از حیوان است که مى تواند بر اساس مذهب اقدام به تعمق نماید. در دنیاى مادى کنونى انسان به شدت نیازمند مذهب است چرا که، وى نمى تواند از طریق خوش گذرانى که هیچ پایانى براى آن نیست به سعادت نایل شود.

در خوشگذرانى دنیوى تمایل به چیزهاى مادى افزایش مى یابد. در این هنگام است که باید مذهب داراى جایگاهى در تربیت باشد; زیرا صرفا از طریق مذهب است که انسان با بى محتوایى امور دنیوى آشنا مى شود. سلسله دروس از قبیل تاریخ، جغرافى، علوم، ریاضیات و دیگر موضوعات علمى صرفا ما را قادر به رفع نیازهاى مادى مى کنند. این موضوعات هرچند سبب رشد و پرورش ذهن مى شوند، اما همواره جنبه معنوى شخصیت انسان دور از دسترس آنهاست. تربیت دینى ترفیع دهنده همین شخصیت و ارزشهاى انسانى است.

 

  1. امروزه ما به دلیل فقدان احساسات صادقانه مذهبى دچار بسیارى از شرارتهاى اجتماعى شده ایم. این شرارتها ریشه در تعصب، دشمنى، خودخواهى و غیره هم در سطح ملى و هم بین المللى دارد. در این میان تنها مذهب است که به ما کمک مى کند تا این شرارتها را ریشه کن کنیم.

 

  1. هرگز نباید دین را صرفا یک احساس محدود و تنگ نظرانه تلقى کرد. از این رو، تربیت دینى به معناى تربیت در یک دین خاص نیست، بلکه مراد از تربیت دینى تاکید بر جوهره و عصاره ادیان است. اگر مذهب در قالب احساس خالى از تعصب مطرح شود، آنگاه قادر به از میان برداشتن تمام شرارتهاست. محدوده مدرسه جایى براى برگزارى آئینهاى مختلف نیست. به جاى تاکید بر نقاط اختلاف باید بر آرمانهاى اصلى که مشترک بین تمام انسانهاست تاکید شود. صرفا از این طریق است که تربیت دینى ثمر بخش مى شود.

 

  1. در دنیاى متجدد استدلال علمى و مادى گرایانه بر همه چیز تفوق پیدا کرده است، به نحوى که مردم در اکثر کشورهاى پیشرفته به دلیل زیاده طلبى در ثروت اندوزى دچار کشمکش هاى ناشى از دو جنگ جهانى شدند. این کشمکشها چنان گسترش یافته است که حتى زمان حال را نیز فرا گرفته است. واقعا اگر دین و سنت معنوى خود را رها کنیم و به دنبال این کشورها برویم چه سرانجامى در انتظار ماست؟ پیروى از دین و آکنده شدن از اشتیاق معنوى به هیچ وجه به معناى گرسنگى کشیدن و در انتظار مرگ به سر بردن نیست. بحثى در این مطلب نیست که ما باید قبل از گام برداشتن در درجات عالى معنوى به جسم و بدن خود رسیدگى کنیم. امروزه، کشف تعادل بین معنویت و مادیت امرى ضرورى است و ما صرفا از طریق تربیت مى توانیم به این تعادل دست پیدا کنیم. از این جهت است که تربیت باید رنگ مذهب انسانى داشته باشد.

 

 

 

 

 

                       

 

 

            1- مجله حوزه و دانشگاه، ش 19، ص 18 / ص 19، مقاله دین و تربیت، از کتاب: OF EDUCATIONFOUNDATIONS ، مؤلف: S.P.CHOUBE ، پیشگفتار و بازگردان از شهاب الدین مشایخى‏راد

 

 

 

            2- مقاله تربیت و جامعه، نوشته محمدرضا ضمیرى

 

 

 

 

 

 

تعلیم و تربیت و انتظار بشر از دین

نظام تربیتى و دانش تعلیم و تربیت یکى دیگر از رشته هاى علوم انسانى است که تناسب دارد از پیوندهاى آن با دین به اختصار بنگاریم و بادقت علمى بکوشیم به این پرسش ها پاسخ دهیم: آیا مى توان در حوزه تعلیم و تربیت از دین اسلام انتظارى معقول داشت؟ آیا با رشد و توسعه علوم تجربى و بشرى مى توان این انتظار را منطقى دانست؟ پاسخ اجمالى این پرسش ها مثبت است; زیرا حتى مراجعه مختصر به کتاب و سنت نیز از اهتمام آن ها به مطالب تربیتى حکایت مى کند; ولى چند گزاره تربیتى از این منابع به دست مى آید؟ آیا مى توان با اجتهاد و استنباط فقهى نظام منسجم تربیتى و تشکل یافته از مبانى، اصول، اهداف و روش ها به دست آورد؟ حق مطلب آن است که نظام تربیتى نیز به اسلام مستند است، گر چه باید در تدوین آن از روش هاى تجربى و آمارى نیز بهره گیریم. تبیین تفصیلى این سخن به توضیح اصطلاحات زیر بستگى دارد.

 

1- تربیت: این واژه در لغت از ماده «ربو» به معناى نشو، نمو، برتر نهادن، زیاد کردن، بزرگ داشتن و غیره گرفته شده است (لسان العرب ماده ربو) و در اصطلاح تعاریف گوناگون دارد; براى نمونه مى توان به تعریف هاى زیر اشاره کرد:

 

الف) تربیت عبارت است از تنظیم قواى بشرى که حسن رفتار او را در جنبه هاى مادى و معنوى زندگى ضمانت مى کند.

ب) تربیت مجموعه تلاش هایى است که هدف آن برخوردار ساختن فرد از همه قوایش و آماده کردن او براى استفاده صحیح از آن ها است.

ج) تربیت مجموعه فرایندهایى است که از طریق آن گروه یا جامعه قدرت ها و مقاصد خویش را انتقال مى دهد تا بقا و رشد مداوم خویش را تضمین کند.

د) تربیت عبارت است از فراهم کردن زمینه ها و عوامل به فعلیت رساندن و شکوفا ساختن استعدادهاى انسانى در جهت مطلوب.

 

این تعاریف که از سوى روان شناسان امریکایى و فرانسوى ارائه شده، جامعیت و مانعیت ندارد; زیرا، اولا این مفاهیم قراردادى اند; و ثانیا، با نگرش هاى گوناگون جامعه شناسانه و روان شناسانه عرضه مى شوند. به هر حال، تربیت معادل کلمه Education است که در معناى کشف قانونمندى هاى حاکم بر تربیت به کار مى رود و با مبانى و اصول و روش هاى تربیتى کشف شده وارد جامعه مى شود. (روان شناسى پرورشى، على اکبر سیف، ص 14). این تعریف و نیز هدف بعثت پیامبران نشان مى دهد که دین باید در پرورش استعددهاى مادى و معنوى، براى رساندن انسان ها به اهداف و کمالات متعالى، تلاش کند و در این راستا اصول و مبانى و روش هایى به ارمغان آورد.

 

2- اخلاق: جمع خلق، حالتى تثبیت شده در روح آدمى است که به وسیله تزکیه و تربیت محقق مى شود. پس اخلاق ثمره تربیت است. نسبت تربیت باتزکیه عام و خاص مطلق است; یعنى دامنه تزکیه معنویات است و تربیت گسترده اى وسیع تر دارد.

 

3- نظام تربیتى: مجموعه گزاره ها و اندیشه هاى منظم و سازمان یافته درباره تربیت که از مبانى، اصول، اهداف و روش هاى تربیتى شکل گرفته است.

 

4- مبانى تربیتى: گزاره هاى بنیادین هستى شناسانه، انسان شناسانه، جهان شناسانه و معرفت شناسانه اى که از وضعیت و جایگاه انسان در عالم و مطلق هستى گزارش مى دهد. فلسفه تعلیم و تربیت به تبیین مبانى تربیتى مى پردازد (زمینه اى براى بازاندیشى در فلسفه تعلیم و تربیت، ترجمه وتالیف دکتر سعید بهشتى، ص 61- 64). دیدگاه هاى متافیزیکى و معرفت شناسى و انسان شناسى در عرصه نظریه و عمل تربیتى نتایج و لوازمى منطقى به همراه دارد.

 

5- اصول تربیتى: قواعد کلى تربیتى که با توجه به مبانى و اهداف نظام تربیتى به دست مى آید و منشا پیدایش روش هاى تربیتى و شیوه هاى تحقق و تغییر رفتارها و ویژگى هاى انسان مى گردد.

 

6- اهداف تربیتى: مقاصد و اهداف نزدیک، متوسط و نهایى که به وسیله نظام هاى تربیتى دنبال مى شود.

 

7- روش هاى تربیتى: شیوه ها و راهکارهاى کاربردى که انسان تربیت یافته را به اهداف تربیتى نزدیک مى سازد.

 

متون دینى اسلام گزاره هایى دارد که ارکان چهارگانه نظام تربیتى یعنى مبانى، اصول، اهداف و روش هاى تربیتى را بیان مى کنند. قبل از بیان مبانى تربیتى اسلام، باید یادآور شد که تفاوت نظام هاى تربیتى رهاورد اختلاف مکاتب فلسفى چون پراگماتیسم (پیرس، جیمز، دیویى)، رفتار گرایى (واتسون، اسکینر)، اگزیستانسیالیسم (کى یرکگارد، هایدگر، سارتر، هوسرل، پونتى)، فلسفه تحلیلى (مور، راسل، ویتکنشتاین، آیره رایل) مارکسیسم و فلسفه هاى شرق (هندى، چینى، ژاپنى، خاورمیانه، یهود، مسیحیت و اسلام) است. حتى امروزه مباحث جدیدى چون زیبایى شناسى و هرمنوتیک نیز د رتعلیم و تربیت اثر مى گذارند و بسیارى از الگوهاى تدریس را متاثر مى سازند. (چند مبحث اساسى در فلسفه تعلیم و تربیت، سید مهدى سجادى، ص 85 به بعد) مبانى فلسفى اسلام که در نظام تربیتى نقش ایفا مى کنند، عبارتند از:

 

1- ترکیب انسان از نفس و بدن و ظاهر و باطن و تاثیر آن ها بریکدیگر (مؤمنون/12- 14)

2- رشد تدریجى مادى و معنوى انسان و سیر از مرحله ضعف به قوت (مؤمنون/12- 14)

3- بعد روحى و الاهى انسان (ص/72)

4- نیازهاى طبیعى و مادى انسان مانند غذا (ص/81)، غریزه جنسى (مائده/3) و استراحت (نبا/9)

5- نیازهاى روحى و معنوى انسان مانند امنیت و ایمنى (حجر/82) و آرامش (روم/21)

6- گرایش هاى فطرى و وجودى انسان مانند خداگرایى (روم/30)، زیباگرایى (نحل/5و6)، برترى جویى وعزت طلبى (قصص/83) و خلودگرایى (طه/120)

7- شؤون نفس انسان مانند فطرت (روم/30)، عقل (یونس/100)، کرامت پذیرى (اسراء/70) و قلب (بقره/225)

8- ویژگى هاى انسان مانند شهود (نجم/11)، اراده و اختیار، تحول پذیرى از شرایط محیطى و اجتماعى و تاثیر گذارى بر آن ها

 

خداوند سبحان در آیات قرآن ضمن بیان گرایش ها، نیازها، ویژگى ها، ابعاد و شؤون انسان به جهت گیرى هاى تربیتى آن ها توصیه مى کند و انسان را به سوى اهداف متعالى فرا مى خواند. مبانى مذکور منشا پیدایش اصول و روش هاى تربیتى است. اهداف تربیتى اسلام عبارت است از: رشد (بقره/186)، حیات طیبه (نحل/97)، طهارت (مائده/6)، هدایت (فتح/20)، عبادت (ذاریات/56)، تقوا (بقره/187)، قرب (کهف/24)، رضوان (حدید/27)، اقامه قسط (حدید/25)، فلاح (اعراف/69)، تعقل (بقره/242) و تزکیه (مؤمنون/4). همه این اهداف در عرض هم قرار ندارند; برخى در طول امور دیگرند و ارتباط طولى با یکدیگر دارند; براى نمونه رشد، هدایت (طه/50)، تقوا (آل عمران/135) و قرب الاهى (علق/19) اهداف نهایى اند و بقیه اهداف ابتدایى و متوسط.

 

اصول و روش هاى تربیتى، حد وسط مبانى و اهداف تربیتى به شمار مى آیند (نگاهى دوباره به تربیت اسلامى، خسرو باقرى، فصل 4). اسلام به اصولى چون تغییر ظاهر و تحول باطن توصیه مى کند; زیرا دو ساحتى بودن انسان یعنى نفس و بدن (ظاهر و باطن) را مبناى نظام تربیتى مى داند. تحول تدریجى شاکله انسان نیز از مبانى انسان شناسى اسلام است که اصل مداومت و محافظت بر عمل را مى زاید. به همین دلیل، در آیات 23 و 24سوره معارج به مداومت بر نماز توصیه مى شود. تاثیر و تاثر شرایط محیطى و اجتماعى بر انسان مبناى دیگرى است که اصول و قواعدى چون اصلاح شرایط (طه/97)، مقاومت و تاثیر گذارى بر شرایط (مائده/105)، و دیندارى مستحکم (حج/11) را به ارمغان مى آورد. مبناى زیباگرایى انسان، اصل آراستگى و فضل را پدید مى آورد. مبناى رشد تدریجى آدمى اصلى چون عدالت در روش هاى تربیتى را آموزش مى دهد. مبناى کرامت به اصل عزت (منافقون/8)، مبناى عقل به اصل تعقل ورزى (عنکبوت/43) مبناى خدا پرستى به اصل تذکر و مبناى ضعف انسان در مرحله اولیه رشد مادى و معنوى به اصل مسامحت (بقره/186 و توبه/91) راه مى برد.

 

این اصول، روش هایى را نیز به ارمغان مى آورند. براى نمونه:

 

اصل تغییر ظاهر و تحول باطن وروش هاى تحمیل و تلقین به نفس، دعوت به ایمان (اعراف/180) و بینش درباره نظام هستى (بقره 270 و 271) و حقیقت انسان (فاطر/15)

اصل مداومت و محافظت بر عمل وروش هاى فریضه سازى (نور/1) و محاسبه نفس (حشر/18)

اصل اصلاح شرایط روش هاى زمینه سازى (مانند آیه 31 سوره مدثر که با زمینه سازى یقین را براى اهل کتاب فراهم مى کند) و اسوه سازى (احزاب/21)

اصل استحکام در دیندارى وروش هاى مواجهه با نتایج اعمال (روم/41) تحریک ایمان (توبه/13) و ابتلا (انبیا/35)

اصل آراستگى و فضل وروش هاى آراستن ظاهر (مدثر/4- 1)، تزیین کلام الاهى، عفو (ابراهیم/10) توبه (توبه/118)، تبشیر (عنکبوت/36) و مبالغه در پاداش (شورى/23)

اصل عدالت در وروش هاى تربیتى روش هاى تکلیف به قدر وسع (طلاق/7) و مجازات به قدر خطا (انعام 164)

اصل عزت وروش هاى ابراز توانایى ها و نعمت ها (نحل/76) و تغافل (توبه/61)

اصل تعقل ورزى وروش تزکیه و تعلیم (جمعه 1)

اصل تذکر وروش هاى موعظه حسنه (فصلت/33) و عبرت آموزى (هود/120)

اصل مسامحت وروش مرحله اى ساختن تکالیف (روم/39)

در اسلام روش هاى خاصى نیز توصیه شده است; براى نمونه، احترام به زنان و دختران. در روایت آمده است: آن که صاحب ارزش و احترام است، به زن احترام مى گذارد و تنها فرد پست و لئیم به زن اهانت روا مى دارد (اسلام و تربیت دختران، على قائمى، ص 32). بنابراین، آگاهان به علوم تربیتى گواهى مى دهند که در قرآن و سنت از ارکان چهار گانه نظام تربیتى سخن به میان آمده و مى توان در این عرصه از آن آموزه ها نظام سازى کرد. البته این بدان معنا نیست که مسلمان و متخصص تربیت اسلامى نباید از روش ها، الگوها و مهارت هاى تجربى در عرصه مشاوره، آموزش و پرورش و غیره استفاده کند. انواع مهارت هاى آموزشى پیش از تدریس و الگوهاى ضمن تدریس و روش هاى حفظ و تکرار و سخنرانى و پرسش و پاسخ و گردش علمى و الگوها و مهارت هاى آموزشى بعد از تدریس و انواع ارزشیابى از طریق مشاهده، انجام دادن کار، آزمون شفاهى، آزمون کتبى، آزمون هاى میزان شده، معلم ساخته و غیره که با روش هاى علمى و آمارى تحصیل شده اند - تا آن جا که بامبانى و اهداف نظام تربیتى اسلام ناسازگار نباشند - قابل استفاده اند. اگر عالمان تربیتى اسلام با آگاهى از نظام تربیتى اسلام در پى دستیابى به انواع سنجش و اندازه گیرى در روان سنجى و انواع آزمون هاى روانى و تربیتى و آزمون هاى هنجارى، پیش رفت، شخصیت، هوش و توانایى باشند، مى توانند درباره صحت و سقم مقیاس هاى اسمى، ترتیبى، فاصله اى و نسبتى و مانند آن ها باقاطعیت اظهار نظر کنند (سنجش و اندازه گیرى در علوم تربیتى و روان شناسى، حسین لطف آبادى).

 

 

 

 

 

            مجله پرسمان > شماره 5 ، مقاله تعلیم و تربیت و انتظار بشر از دین، نوشته عبدالحسین خسروپناه

 

اصول و مبانی تربیت دینی

 

             

 

 

علاوه بر اصول عمومى در تعلیم و تربیت، هر بعد خاصى از ابعاد آموزشى و تربیتى نیز اصول ویژه خود را مى طلبد. عمده ترین اصل تربیتى در بحث تربیت دینى را در مرحله اول باید در خودِ مفهوم تربیت دینى جستجو کرد. به هر حال اصول و مبانی تربیت دینی عبارتند از:

 

1- فراهم آوردن زمینه برای به فعلیت رسیدن توانائیهای بالقوه فرد

 

تربیت دینى به معناى شکوفا شدن، ظاهر شدن و بالفعل شدن توانایى هاست. یعنى کار اصلى مربّى این است که استعدادهاى درونى مخاطب مورد تربیت را شکوفا سازد، باید زمینه اى براى او فراهم آورد تا آنچه را در درون دارد به فعلیت رساند. تربیت صرفاً یک سرى آموزش ها و محفوظات و تقلیدها نیست. اگر در باب تربیت امر آموزش هم مطرح مى شود و به اصطلاح «تعلیم» را با «تربیت» همراه مى کنیم و «آموزش» را در کنار «پرورش» قرار مى دهیم، براى این است که از آموزش به عنوان ابزارى جهت پرورش استفاده مى کنیم. آموزش وسیله اى است که از طریق آن استعداد کودک شکوفا شده و قوه ها به فعلیت برسد و لذا نمى توان آموزشى را که به این نتیجه مهم نرسد، موفق نامید، هر چند محفوظات و یادگیرى متربى صد من کاغذ باشد. این امر بویژه در باب تربیت دینى حائز اهمیت است. آموزش اصول و مفاهیم دینى، آموزش امور عبادى و مسائل و احکام و امثال آن و درج کتاب درسى «تعلیمات دینى» در برنامه درسى مدارس چنانچه زمینه اى باشد تا دانش آموز، در پایان یک دوره مثلاً پنج ساله ابتدایى به درجه اى برسد که براساس سن خود برداشتى از الوهیت و عبودیت و رابطه عبد و مولى داشته باشد، این آموزش، آموزش موفقى شمرده مى شود و مى توان گفت در اینجا تربیت دینى انجام گرفته است. اگر کودک و نوجوان به این مرحله از تربیت برسند، در آینده نیز بطور خودکار مسئله را پیگیرى مى کنند و اگر امر بر غیر این روال باشد و نتیجه آن صرفاً برخى محفوظات باشد که آن هم پس از مدتى به فراموشى سپرده شود، باید چاره اى دیگر اندیشید. البته ما به دنبال حذف این آموزش ها نیستیم هر چند از آن ها هم گریزى نیست، اما باید توجه داشت که آموزش وسیله تربیت است. سخن ما بر سر نحوه صحیح آموزش و روش منطقى تربیت است. به عبارت روشن تر و در یک بررسى عینى مى گوییم، دانش آموزى که چند سال تحصیلى را پشت سرنهاده است، چنانچه در حد رشد شناختى خود، خداشناس شده باشد، این دانش آموز باید در درس تعلمیات دینى موفق تلقى شود هر چند نمرات درسى مربوطه ضعیف باشد، و بالعکس اگر محفوظات خوبى دارد و بالتبع نمرات خوبى دارد، اما در ارتباطش با خداوند و فهم از جهان هستى رشد نداشته است، باید او را در این بعد ضعیف شمرد. خلاصه این که از جمله اصلى ترین شیوه هاى تربیت دینى این است که به جاى اصرار بر یادگیرى هاى طوطىوار، سعى بر شکوفا نمودن فطرت الهى داشته باشیم.

 

2- توجه به سیر رشد کودکان و نوجوانان در ابعاد شناختی و عاطفی و تاثیر عوامل « سن » در این رابطه

 

آنچه مسلم است این است که همه مفاهیم و مطالبى را که فرد در دوره جوانى و بزرگسالى قادر به فهم آن است، در دوران کودکى و نوجوانى متوجه نمى شود. بسیارى از مفاهیم مجرد و انتزاعى تنها در سنین بالاتر معنى پیدا مى کند و لذا مطرح کردن مستقیم آن ها به کودک و نوجوان جز اتلاف وقت و احیاناً تأثیر منفى اثر ندارد. البته در این باب افراط و تفریط هایى صورت گرفته است که از باب مثال روسو معتقد بود مفهوم خالق و بارى تعالى براى انسان تا قبل از پانزده سالگى معنایى ندارد و القاء آن موجب بت پرستى مى گردد و یا کانت پیشنهاد تأخیر آموزش این مفاهیم را مى داد. صرف نظر از تعیین زمان دقیق فهم هر مفهوم، آنچه در باب تربیت دینى اهمیت دارد، این است که مى توان و باید از قدرت شناختى و عاطفى هر سنّى براى رشد در سنین بعدى استفاده نمود. از باب مثال در باب رشد عاطفى باید به جریان رابطه کودک با مادر و احساس تعلق و وابستگى کودک توجه نمود. زمانى این احساس تنها بین کودک و مادر است، اما رفته رفته در اثر رشد اجتماعى کودک رابطه هایى بین او و همسالان، گروههاى اجتماعى، و دیگران ایجاد مى شود. همین احساس تعلق چنانچه در مسیر صحیحى رشد کند، همراه با قدرت شناختى بعدى کودک، به او این اجازه را مى دهد که از این احساس در رابطه با منبع اصلى قدرت و عاطفه یعنى خداوند استفاده نماید. نمونه دیگر را مى توان در رابطه با مفهوم علیت جستجو کرد. در پایان دوره کودکى (و به اصطلاح دوره کودکى سوم)، یعنى حدود هفت تا دوازده سالگى، کودک به یک حالت کنجکاوى هدف دار مى رسد و مفاهیم خاصى از جمله مفهوم علیت را روشن تر مى فهمد. این قابلیت بهترین فرصت را براى مربّى فراهم مى آورد تا رابطه کودک با خداى خویش را به زبان کودکانه تبیین سازد. توجه به این نکته نیز لازم است که تقیدات دینى و مذهبى دوران کودکى چنانچه سطحى باشد و همراه با شناخت کافى مناسب همان سن نباشد، بزودى در دوران نوجوانى دستخوش شک و تردیدهاى خاص آن دوره شده و گاه منجر به تعارضات درونى و طغیان هاى نوجوانى مى گردد. نوجوان مایل است مفاهیم دینى را با استدلال دنبال نموده و شخصاً آن ها را دریابد. اگر مقدمات این امر در دوره قبل فراهم نگردد، در دروه نوجوانى مشکل زا خواهد بود.

 

3- موضوع رابطه تربیت دینى و عادت

 

درست است که توجه به عامل سن و توانایى ها و محدودیت هاى خاص هر دوره اقتضاء مى کند نحوه و زمان آموزش مفاهیم دینى رعایت شود، اما این به معناى تعطیلى مطلق ارتباط با مفاهیم خاص دوره هاى بعد نیست. توانایى هاى حرکتى و بدنى، همراه با رشد شناختى و عاطفى کودکان در همان دوره هاى اول کودکى این اجازه را به آن ها مى دهد که برخى تکالیف دینى را هر چند به شکل ساده و ناقص آن انجام دهند تا در زمان لازم براى انجام آن، کار بر آن ها سخت نیاید، و لذا در روایات اسلامى به نمازخواندن در سن هفت سالگى ترغیب شده است. آرى، اگر رفتار دوره کودکى که پشتوانه قوى شناختى ندارد، به شکل عادتى مبهم و رفتارى ناآگاهانه ادامه یابد و همزمان با رشد وى حمایت شناختى نشود، این رفتار فاقد ارزش بوده و نکته مثبتى در راستاى تربیت دینى فرد به حساب نمى آید. انجام تکالیف دینى در دوره کودکى تنها زمینه هاى دوره هاى بعد را فراهم مى آورد و لازم است همراه با رشد کودک، حمایت هاى شناختى ادامه یابد. در این فرض است که نوجوان امروز از سوئى استدلال هاى دوره نوجوانى را دنبال مى کند و از سوى دیگر با عادات دوره کودکى بسترى آماده جهت رشد تربیت دینى خود کسب کرده است.

 

4- توجه به رشد عقلی کودک و نقش تعقل و استدلال در تربیت دینی

 

پیش از این گفته شد که هدف اصلى تربیت، شکوفا سازى فطرت الهى کودک مى باشد. آموزش در این راه وسیله اى است تا متربى را

دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد رابطه دین و تربیت